تبليغاتX
فریاد سکوت
 روشنفکری دینی و امکان گذر به مدرنیته

روشنفکری دینی را می توان تلاشی برای توضیح وضعیت کنونی ایران در گذار از سنت به مدرنیته دانست، توضیحی که در ادامه به ارائه راهکاری می­انجامد که همان بازخوانی سنت به نحوی است که با مقتضیات دنیای مدرن همخوانی داشته باشد. بدین اعتبار روشنفکری دینی برآن است تا با شروع حرکت از سنت، امکان تغییر شرایط و گذر به مدرنیته را فراهم آورد.

در این نوشته سعی بر آن است تا به مبانی معرفت­شناختی دنیای مدرن اشاره­ای اجمالی شود تا از این طریق امکان تحقق پروژه روشنفکری دینی با توجه به مبانی معرفت شناختی آن مورد بررسی قرار گیرد.

می­توان تاریخ را به لحاظ معرفت شناختی به دو دوره پیشاکانتی و پساکانتی تقسیم نمود؛ در دوره پیشا کانتی امر واقع، امری بیرون از انسان است و اصالت دارد. امر واقع بازتاب دهنده یک «کل» است و امکان شناخت امر واقع نیز از طریق همین کل برای انسان فراهم می­گردد. اما در دوره پساکانتی، امر واقع، امری درون­ماندگار است و همانگونه که هست [بدون آنکه بازتاب­دهنده امر کلی باشد] موضوع تأمل انسان [سوژه شناسا] قرار می­گیرد.

این دو ساخت معرفتی با توجه به چگونگی در نظر گرفتن امر واقع و جایگاهی که به سوژه شناسا می دهند، از اساس با یکدیگر متفاوت  بوده و هر یک امکان شکل­گیری نوع خاصی از معرفت را فراهم می­آورند.

با گسست از منطق معرفت سنتی است که امکان تحقق مدرنیته و شکل­گیری معرفت علمی با تکیه بر شناسایی سوژه شناسا فراهم می­آید و در این نظام معرفتی است که امر واقع از طریق ایده­­ی سوژه شناسا به مفهوم کشیده شده و در دستگاهی منسجم جای خود را پیدا می­کند. در واقع بر اساس مبانی معرفت­شناسی مدرن، سوژه شناسا باید واقعیت را که امری درون­مانگار است، در ذهن خود بازسازی کند. وی این بازسازی را از طریق ایده ها انجام می­دهد. با ایده­ها به مفهوم سازی می­پردازد و بدین طریق به واقعیت دست­ می­یابد.  

بر اساس آنچه بیان شد، می توان جریان روشنفکری دینی را از این حیث مورد نقد قرار داد؛ مبانی معرفت شناسی روشنفکری دینی به اعتباری در منطق معرفت شناسی پیشاکانتی قرار دارد. در این چارچوب، واقعیت خارج از فرد قرار دارد و امکان دسترسی به آن تنها از طریق اتصال به عالم بالا [وحی] امکان­پذیر است. در این منطق، اعتباری برای شناسایی سوژه شناسا به تنهایی وجود ندارد و امکان شناخت واقعیت به توانایی فرد در فهمِ توضیحِ داده شده از واقعیت بستگی دارد. بدین معنا که واقعیت به عنوان امری خارج از فرد اصالت دارد و این اصالت از طریق عالم بالا برای فرد توضیح داده شده است، وظیفه فرد در این میان کسب صلاحیت و تخصص برای فهم این توضیح است. بدین ترتیب امر واقع به عنوان یک کل قابل شناخت در مقابل فرد قرار می­گیرد و دارای حقیقتی ثابت و همیشگی می شود، آنچه از این پس مسئله می­شود و می­توان در چند و چون آن بحث کرد، میزان شناخت فرد نسبت به این حقیقت است که بر حسب زمان و مکان و میزان فهم افراد متفاوت می­گردد اما مبنای معرفت­شناختی آن تغییری نمی­یابد.

روشنفکری دینی بر این اساس، درصدد آن است تا در پاسخ به چالش حاصل از رویارویی با مدرنیته، به تغییر سنت در راستای نیازهای جدید بپردازد و این تغییر در تدوام همان مبنای معرفت شناختی پیشاکانتیِ بحث شده صورت می­گیرد.در متن این جریان سعی برآن است تا امر واقع به گونه­ای دیگر توضیح داده شود اما این تلاش در همان سنت معرفت­شناختی صورت می­گیرد و هنوز واقعیت به عنوان امری که سوژه شناسا مورد شناسایی قرار می­دهد و نه به عنوان امری مطلق و حقیقتی بدون تغییر درک نمی­شود.

 بر همین اساس می توان گفت که در جریان روشنفکری دینی و با این گونه حرکت از سنت [که در آن امکان فهم کامل سنت و سپس گسست از آن وجود ندارد]، امکان تغییر و بازتعریف خود در ساخت معرفت شناسی مدرن وجود ندارد.

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:14  
 آنچنان که نبوده ام هرگز
شده ام.

آنچنان که نبوده ام هرگز :

دوپاره.

و هیچ خوب نمی شوم.

می گذرد

 حرکت دایره در روزها

و ماه ها هم...

 شده ام.

آنچنان که بوده ام را نشناسم امروز:

آواره.

می شنوم

حرکت آرواره در استخوان.

 و رگ ها هم...

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 14:10  
 به تلافي آنچه «تلافي» نام داشت

به تلافي آنچه «تلافي» نام داشت

 

تازگي ها خيلي جلوي خودم را گرفتم تا نه پاي تلويزيون بنشينم، نه بليط سينما بخرم، نه به نمازجمعه بروم و نه به پارك دانشجو...

اوقات فراغت را ، اگر درست نوشته باشم، توي چارديواري اتاق هم مي شود در كرد. اما لابد خودتان بهتر از ملت غيور ايران مي دانيد كه تازگي ها گرسنگي انقدر فشار مي آورد كه همزمان با گرسنگان سرتاسر جهان در يك حركت جمعي كه لزوما دموكراسي نيست، وقت باارزشت را ،كه جوانان ما دارند و دختران ما هم كم و بيش مي توانند تا قبل از تشكيل خانواده و در راستاي آن داشته باشند، پاي فيلم ايراني ريز ريز مي كني.

تازگي ها بليط سينما را كه مي گيري دو چيز را نبايد فراموش كني؛ يكي اينكه شعورت را همان دم در جا بگذاري و يكي اينكه روحيه ي شاد خودت را تا آخر حفظ كني و با سماجت به لودگي هاي شيرين بامزه هاي آرتيست از ته دل خنده بزني.

تازگي ها اگر زن هستي بايد قبول كني كه تمام هم و غمت در پيدا كردن شوهر خلاصه مي شود و بايد قبول كني كه يك «زيباي احمق» بيشتر نيستي، آن هم اگر شانس بياوري و با برخي معيارها بخواني و زيبا به نظر برسي. تازگي ها بايد با آغوش باز به استقبال زن دوم و سوم شوهرت بروي و خدا را شكر گذار باشي كه سايه اي بالاي سرت گذاشته و تو بايد سخاوتمندانه به ديگري هم جا بدهي.

هر فيلمي يك اسمي دارد،  شايد هم تازگي ها هر اسمي يك فيلمي دارد. همه ي فيلم ها كه «علي سنتوري» نيستند؛ بعضي از آنها سنتور ندارند و بعضي از آنها علي. خيلي از آنها هم هر دو را ندارند. در بعضي از آنها «زن ها فرشته اند»، تا فرشته را چه تعريف كني؟! در بعضي از آنها زن ها دوم يا سوم يا بي نهايت به توان دايره اي اند كه زنگ زده. در بعضي از آنها زن ها، ببخشيد دوشيزه ها مصائبي دارند كه در آخر مثل همه ي زندگي هاي كشكي شيرين مي شود و در بعضي از آنها زن ها از هر جا آمده باشند و هر جور تربيت شده باشند و به هر شكل و شمايلي باشند، با يك نگاه عاشق مي شوند و به ايراني ترين سبك موجود ازدواج مي كنند و دست آخر لابد بهتر از همه ي جوانان ما و دختران ما مي دانيد كه در بعضي از آنها هيچكدام از اين اتفاق ها نمي افتد و به «تلافي» اين همه زن رنگارنگ، يك زن آرايش كرده ي پولدار با لباس هاي پر زرق و برق و خاص وجود دارد كه البته تحصيل كرده است و يك جايي همان اوايل مهر «خانوم مهندس» مي خورد و باز هم به تلافي همه ي ديگر زن ها يكي بييشتر نيست و لازم نيست مدام در سر و كله ي ديگر زن ها بزند تا شوهري گير بياورد يا آن را به طور مسالمت آميز قسمت كند.

زن داستان ما از قضا به تلافي آن مدركي كه معلوم نيست از كجا گرفته و پول هايي كه معلوم نيست از كجا آورده و زيبايي اي كه تصادفا چشم فيلم بردار و مخاطب را كور كرده، مقداري (ببخشيد) ساده لوح تشريف پيدا كرده است.

زن داستان ما مهندسي است كه همه يادشان مي رود مهندس است. توي ساختمان نيمه كاره مي ايستد تا يك مرد درشت هيكل كه از قضا مدركي هم ندارد، سرش داد بكشد و او با سري پايين فقط گوش مي دهد و اينجاست كه «سوپرمن» وارد مي شود؛كسي كه بايد از وي حمايت كند،‌ كسي كه اگر نباشد كارهاي خانوم مهندس لنگ مي ماند.

زن داستان ما زيباي پولداري است. تمام معيارهاي يك زن ايده آل را دارد و همين كفايت مي كند تا شوهر كند و يك نفر ديگر هم دوستش داشته باشد. براي آنكه زن داستان ما باشد و بازي ات بدهند، اصلا لازم نيست حرف بزني، فكر كني، بفهمي، كار كني و توي اجتماع خودي نشان بدهي. براي آنكه زن داستان ما باشي، فقط كافي است گوش كني، حرف نزني، فكر نكني، به زور و خيلي دير بفهمي، بگذاري بازي ات بدهند و توي خانه روبروي آينه بماني و ساعتي يك دست لباس عوض كني. مي تواني سر مسائل بي اهميت عصباني بشوي وجيغ هم بكشي.

زن داستان ما توقعات كمي دارد؛ مي تواني كت و شلوار بپوشي و به ريشش بخندي، مي تواني در ماشين را برايش باز كني و پشت سرش فحش بدهي، مي تواني يك شاخه ي گل برايش بخري و احساستش را زير و رو كني.

جوانان مي دانند، دختران مي دانند، آحاد ملت مي دانند:

«زن داستان ما عروسك ابلهي بيش نيست.»

تازگي ها خيال مي كنم، زن داستان ما به توان مي رسد، ضرب مي شود و همه جا را مي گيرد و انقدر ابله است كه همان بهتر توي خانه بماند و از روي كتاب آشپزي كه توي صحن دانشگاه مي فروشند، پوره ي سيب زميني پخت كند.

تازگي ها اوقات فراغتم را دار مي زنم؛ يكجا، يكدفعه، يكريز، توي چارديواري اتاقي كه تورم خفه اش كرده است.

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 22:10  
 دوست نداشتن از خر بودن بهتر است.
یک روز از خواب پا می شم !

امیدوارم اون روز

روز ظهور آقا نباشه

امیدوارم اون روز

 روز انرژی هسته ای نباشه

امیدوارم اون روز

روز  زن (ببخشید مادر)  نباشه 

امیدوارم اون روز

روز بزرگداشت هیچ ننه قمری نباشه

امیدوارم اون روز

روز مبارزه با ایدز نباشه (البته ما فقط روزشو می گیریم که تو چش در و همسایه کم نیاریم... اگه نه ما که خدا رو شکر از این بی آبرویی ها نداریم!) 

امیدوارم اون روز

روز خرهای زیاد نباشه

امیدوارم اون روز

با صدای عر عر  یک مشت گاو بیدار نشم

امیدوارم اون روز

خرها دسته جمعی به جایی نرفته باشند تا حضور خودشونو به رخ غیر خرها بکشن

امیدوارم اون روز

پوزه ام رو افسار نزده باشند تا

یه عر عر حسابی بکنم...

از ته ته و  زیاد زیاد!!!

*پ.ن(۱) خواهر از امیدوار بودن که چیزی درست نمی شه بهتره دعا کنی و با خلوص نیت از خدا بخوای اگه به صلاحته اون چیزایی که می خوای را بت بده.(یه دلسوز)

پ.ن(۲) بهتره دعا کنی اگه قراره یه روز بیدار شی اون روز روز ظهور آقا باشه و به زودی. عزیزم باید مطابق با اصول دعا کنی! (یه دلسوز دیگه) 

پ.ن (۳) بهتره عنوان نوشته را عوض کنی. هیچ خری این عنوان بی ربطو نمی زنه. (دلسوز سوم)

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 19:43  
 آنچه احمدی نژاد را خوب می کند
شاید نباید بنویسم.

شاید خود سانسوری بهتر از خود کشی باشد.

شاید نباید اعصاب خودم و بقیه را (اگر بقیه ای در کار باشد) بی خود و بی جهت خرد کنم.

شاید عصیان نمی کنم پس هستم.

شاید باید باور بیاورم به معجزه ی هزاره ی سوم.

شاید اشتباه می کردم بعد از این چند سال

او همان است که باید باشد 

دنبال چه می گردم؟

جماعت تحسین می کند:

شجاعت را                   سادگی را                         انرژی هسته ای را... 

او نمی خواهد بد باشد اما نمی تواند.

نمی گذارند.

نکند من مانع باشم؟؟؟

من بی شعورم؟ جلوی ترقی وطنم را گرفته ام؟ 

خداوند مرا مرگ دهد قبل از آنکه دیگران برایم بیاورند با آنکه خودم دست به کار شوم

می شنود آیا؟ 

خدا را می گویم! 

  

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:24  
 هر چي روابط عمومي شهرداري اصفهان بگه!!!

Image Hosted By : Vindoz.com

به هر حال آنها هم تقصيري ندارند،‌خدا از سر تقصيرات اين امريكايي ها نگذرد؛

الهي آمين...

گراني را انداخته اند توي اين مملكت، اين بيچاره ها هم بودجه ي يك پلاكارد بيشتر نداشتند.

 تقصير اينها چيست كه يايد اين همه مناسبت را فقط توي يك تكه پارچه ي ناقايل توضيح بدهند!؟

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:15  
 مرگ اندر مرگ
امروز را هم که بگذارنم... یک روز دیگر نزدیک می شوم...

به مرگ؟

نه... تکرار کنم  یا نه!

به ظهور آقا؟

نه ...تکرار کنم یا نه! 

اینکه می پذیری آنچه می گویند خود «مرگ اندر مرگ» است.

 مادربزرگم  مرد...

 همه مادربزرگ ها می میرند....

اما  بی شعور ها یک قطره هم اشک نمی ریزند... دوستش دارم اما...

بی نهایت...

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:26  
 انتخابات ، منبع مشروعیتی که الزاما از ویژگی های دولت دموکراتیک نیست!

 

1 ـ مشارکت عمومی شهروندان در  تعیین حاکمان خویش، صورت جدیدی از نوع حکومت می باشد که به عنوان معیاری جهانشمول،  میزان مشروعیت نظام حاکم را تعیین می کند. امروزه می توان گفت تمامی نظام های سیاسی موجود به نوعی سعی دارند تا خود را متعهد به این معیار نشان دهند و در مواقع مقتضی از آن برای اثبات مشروعیت نظام خویش استفاده بنمایند. چرا که امروزه این نوع کسب مشروعیت مورد قبول همگان و در واقع توسعه یافته ترین منبع کسب مشروعیت است.

انتخابات دوره ی هشتم نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در 24 اسفند سال 86 برگزار شد. انتخابات یکی از صورت های کسب مشروعیت عقلانی دولت های توسعه  یافته ی غربی است و مشارکت عمومی شهروندان در تعیین حاکمان خویش، تعریف می شود. انتخابات مورد نظر در نظام های سیاسی دموکراتیک، مستلزم  حق برابر تمام شهروندان در کاندیدا شدن، اطلاع رسانی شفاف و تبلیغات کافی برای شناختن تمامی کاندیداها از یکطرف و آزادی شهروند در انتخاب فرد مورد نظر خویش از طرف دیگر و در نهایت برگزاری سالم انتخابات و احترام به رای شهروندان است.

در این نوشته سعی بر آن است تا نوع انتخابات برگزار شده در کشور ایران با انتخاباتی مورد مقایسه قرار بگیرد که متضمن مشروعیت دولت های توسعه یافته ی غربی است و از جمله معیارهای نظریه پردازان کارکردگرا در  تعیین کارآیی و استقلال دولت می باشد.

2ـ انتخابات آزاد و رقابتی، پیش نیاز شکلی از دولت است که بنا بر دیدگاه کارکردگرایی نتیجه ی اجتناب ناپذیر تخصصی شدن جامعه و استقلال ساختار های آن از یکدیگر است. در واقع این نظریه پردازان، مسیر یکسان و واحدی را برای تمامی جوامع از پیش تصور می کنند که همانا مسیر توسعه ی غربی است و منجر به شکل گیری دولت ـ ملت در معنای امروزی آن می شود و یکی از ویژگی های آن را می توان انتخابات آزاد و رقابتی دانست. آنها استدلال می کنند که راه غرب راهی است که در همه جا تکرار خواهد شد و ما خواه ناخواه ازمرحله ی جامعه ی سنتی به جامعه ی مدرن به شیوه ی غربی گذر خواهیم کرد.  تصویری که ایشان از جامعه ی غربی ارائه می دهند، دربردارنده ی ویژگی های جامعه ی دموکراتیک غربی است و عناصری مانند عقلگرایی، سکولاریسم، فردگرایی، جدایی دین از دولت، مشروعیت قانونی و انتخابات آزاد را شامل می شود.

دولت مد نظر کارکردگرایان، دولتی قوی و کار آمد است که روند تخصصی شدن جامعه را تسهیل می کند و ابزاری کارکردی برای بسیج سیاسی و خنثی کردن وفاداری های سنتی و کاهش منازعات موجود در جامعه است. در واقع دولت حاصل نهایی تفکیک ساختارهای اجتماعی، استقلال آنها و در نهایت جهانشمول شدن آنهاست.

پیشکسوتان نظریات کلاسیک در مورد دولت (مارکس، دورکیم و وبر)،  هر یک به نوعی پیدایش دولت را در محوری تکاملی در نظر گرفته اند؛ به میزانی که جامعه در مسیر تخصصی شدن و متمایز گشتن ساختارهای آن گام بر می دارد، دولت شکل می گیرد و مستقل از دیگر ساختارها عمل می کند.

در نظر مارکس، این دولت، دولت قوی ترین طبقه است. یعنی طبقه ای که از نظر اقتصادی مسلط بوده و  در نتیجه تبدیل به طبقه ی مسلط سیاسی هم شده است. جدا از تصوری که از دولت دارد و اینکه آن را ابزاری در دست بورژوازی می داند،   پیدایش دولت را همزمان با پیدایش مالکیت خصوصی عنوان می کند که تعادل فرضی در جوامع ابتدایی را بر هم زده است، بنابراین دولتی که وی مد نظر دارد نمی تواند تاریخی خاص خود داشته باشد. این دولت در تمام جوامعی که دارای مالکیت خصوصی هستند، ظهور می کند. همانطور که برتران بدیع عنوان می کند، مارکس در تحلیل های خود بر ویژگی تاریخی و  واقعی استقلال دولت تاکید کرده است و این استقلال نتیجه ی روند عام متمایز شدن جامعه است که موجب جدایی حوزه ی سیاست و در نتیجه پیدایش یک سازمان قدرمند دیوانی می شود. (بدیع،برتران،19،1379)

 دورکیم نیز با تاکید بر متغیر تقسیم کار، نشان می دهد که چگونه تقسیم پیوسته و فزاینده ی کار، ظهور ساختارهای جدید و در نتیجه اشکال جدیدی از قدرت را ضروری می ساخته است. در نظر او هر چه جوامع توسعه ی بیشتری بیابند، دولت هم توسعه می یابد. وظیفه ی دولت در نظر او «تدبیر و تعقل» است و برای رسیدن به این مهم باید از جامعه مدنی فاصله بگیرد. دورکیم در واقع با تصوری که از دولت  و نقش آن دارد، قدرت فزاینده ی آن را به عنوان ابزاری کارکردی مشروعیت می بخشد. در واقع دورکیم بر خلاف مارکس معتقد است که تقسیم کار اجتماعی و تخصصی شدن وظایف در جامعه ی مدرن، دولت را از هر گونه نظارت، از جمله نظارت طبقه ی اجتماعی مصون نگه می دارد. (بدیع، برتران،31،1379) جدا از وجه کارکردی یا انگلی که هر یک برای دولت در نظر می گیرند، آنچه در این میان اهمیت دارد و بین آن دو مشترک است، دیدگاه تکامل گرایانه و تک خطی است که برای پیدایش دولت و شکل موجود آن در نظر می گیرند و جهانشمولیتی که برای آن پیش فرض می کنند. در واقع در نظر ایشان، هر جامعه ای که در آن مالکیت خصوصی یا تقسیم کار به وجود آمد، بی شک دارای دولت در شکل غربی آن  هم خواهد بود.   

 هرچند که ماکس وبر بر خلاف الگوهای تکامل گرایی قرن نوزدهم، سعی دارد تا یک الگوی تحلیلی ارائه دهد و به تحلیل انواع سلطه در جوامع مختلف می پردازد؛ وی از سه نوع سلطه ی کاریزماتیک، سنتی و عقلانی نام می برد. سلطه کاریزماتیکی که از طرف وبر مطرح می شود به خوبی جامعه شناسی ضد تکامل گرای او را نشان می دهد، این سلطه، که مدیون ویژگی های خاص و فوق العاده ی فردی است، جدا از مکانیسم های اقتصادی یا عقلانی، یا هر گونه مشروعیت به ارث رسیده است و بدین ترتیب از انواع دیگر سلطه (عقلانی و سنتی) متمایز می گردد. علاوه بر آن در روند روزمره شدن کاریزما،  سلطه ی کاریزماتیک می تواند به هر یک از اشکال سلطه تبدیل شود و این خود رد ادعاهای تکامل گرایی است. اما در عین حال آنچه وبر را به اندیشه های مارکس و دورکیم نزدیک می کند، و او را در زمره ی جامعه شناسان تکامل گرا قرار می دهد، تعریفی است که وی از دولت و چگونگی ساخت آن  ارائه می دهد.

 در نظر او آنچه دولت مدرن را به وجود می آورد، تولد «بروکراسی» در جامعه است.  ویژگی اساسی جوامع مدرن، سلطه ی قانونی و عقلانی  است که از طریق شکل گیری و توسعه ی دیوانسالاری نهادینه شده به عنوان ابزار واقعی دولت معاصر پدیدار می گردد. (بدیع،برتران،1379،37) بنابراین به نظر می رسد که وبر نیز جامعه ی معاصر را همراه با پیدایش دیوانسالاری یعنی نوعی از سازمان مبتنی بر شایسته سالاری و روابط غیر شخصی می بیند که محصول اصل عقلانیت است. عقلانیتی که به تمامی فعالیت های غرب جهت بخشیده است. وبر این دیوانسالاری آرمانی را که در غرب به وجود آمده است، ساختار جهانشمولی فرض می کند که به پیدایش دولت و توسعه ی آن می انجامد و به دولت کمک می کند تا ماموریت خود را در خدمت به کل جامعه به انجام برساند. 

در واقع این نظریه های کلاسیک در مورد دولت که آن را حاصل اجتناب ناپذیر فرآیند متمایز شدن ساختارهای هر جامعه می دانند، مسیر یکسانی را برای توسعه سیاسی همه ی جوامع در نظر می گیرند و اینگونه توجیه می کنند که در نتیجه ی تقسیم فزاینده ی کار و تخصصی شدن جامعه، ساختار سیاسی دولت شکل  می گیرد و با حفظ استقلال خود از دیگر ساختارهای جامعه و با حفظ بی طرفی به حل منازعات میان افراد، گروه ها و سازمان های درون جامعه می پردازد. این دولت، دولتی قوی است تا بتواند با بحران های اقتصادی مقابله کند و مراحل متمایز شدن جامعه را مورد حمایت قرار دهد. در واقع به همان اندازه که صنعتی شدن و روند متمایز شدن اجتماعی یک جامعه گسترش می یابد،  ضرورت مداخله دولت نیز بیش از پیش نمایان می شود.  بدین ترتیب پارسونز که در این پارادایم جای می گیرد، می نویسد: دولت مدرن، کامل ترین شکل نظام سیاسی است که مناسبترین شرایط را برای یک کنش سیاسی کارآمد در اختیار دارد و مستلزم توسعه اقتصادی و سکولار شدن جامعه است. این دولت، یک دولت حقوقی است که مشروعیت خود را از قانون به دست می آورد. (بدیع، برتران،50،1379)

در دیدگاه کارکردگرایی، دولت به منزله ی نتیجه ی نوسازی جوامع و ورود  آنها به عصر صنعت، توسعه ی فنی جوامع تجاری شدن کشاورزی و شهرنشینی است. تخصصی شدن تدریجی ساختارهای جامعه  و تمایز ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارها، تولد دولت را موجب می شود و خود دولت در این حالت به عنصری از تقسیم جدید کار اجتماعی تبدیل می گردد. در کل می توان گفت که نظریه پردازان این پارادایم یکسان انگار هستند و سرنوشت تاریخ جوامع را در نهایت، رسیدن به الگوی توسعه ی سیاسی غرب می دانند.

3ـ با توجه به نظریه کارکردگرایی،  دولت در یک جامعه ی تخصصی شده که ساختارهای آن از یکدیگر متمایز شده است، دولتی مستقل و با کارآیی بالا است  و در واقع مدیون استقلال ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارهای یک جامعه توسعه یافته  و تمایز یافته است. این دولت بر مبنای شایسته سالاری شکل می گیرد و اعضای آن در رقابتی آزاد و همگانی از طریق مشارکت عمومی شهروندان در فضایی شفاف انتخاب می شوند. بنابراین باید بتوان انتخابات را در دولت ایران ،که بنا بر نظریه کارکردگرایی حاصل تخصصی شدن جامعه و متمایز شدن گروه های اجتماعی و همگانی شدن قدرت است، تحلیل کرد و آن را نمود مشروعیت عقلانی دولت دانست.

اما آنچه به نظر می رسد در این  دیدگاه نادیده گرفته شده است، تاریخ و فرهنگ خاص هر جامعه است .  دولت ـ ملت که چون الگویی واحد و جهانشمول و قابل صدور به تمام نقاط جهان تصور می شود، خود حاصل یک شرایط تاریخی و فرهنگی خاص بوده است و نمی توان آن را به تمامی جوامع با پیشینه های تاریخی کاملا متفاوت، تسری داد. به نظر می رسد که این دیدگاه با پیش فرض دانستن یک نوع ساختار سیاسی خاص به سبک غربی و تسری دادن آن به تمام جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه به نوعی دچار تقلیل گرایی شده و شرایط خاص تاریخ و فرهنگی این جوامع را نادیده گرفته است.

 استقلال ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارهای جامعه تحت شرایطی خاص به دست می آید و مستلزم درجه ای از آزادی و استقلال منابع قدرت و تکثر آنهاست، به عبارت دیگر حداکثر استقلال ساختارهای سیاسی در جوامعی به دست می آید که به کارگیری منابع مختلف مذهبی، اقتصادی یا اجتماعی به تناسب با هم باشد و چنانچه یکی از این منابع بر دیگر حوزه ها تسلط پیدا کند، وضعیتی نامناسب به وجود می آید که برای استقلال دولت بسیار زیان آور است. به عنوان مثال در جامعه ای مثل ایران معاصر ساختارهای سیاسی و مذهبی از یکدیگر تمایزی ندارند، یا تمایز آنها بسیار اندک است. قدرت معنوی و قدرت دنیوی از هم قابل تفکیک نمی باشند و در نتیجه تدوین نظامی از قوانین مستقل و نهادینه با موانع شرعی روبرو می گردد. منبع نظام هنجاری، قرآن و احادیث است که هر کدام راه را بر تفاسیر و مکاتب متعدد باز می کنند و بنابراین هیچ وقت نمی توان قانونی جهانشمول ارائه داد. در این معنا حوزه ی عمومی از حوزه ی خصوصی غیر قابل تفکیک است و ما با اجتماعی از باورمندان روبرو هستیم و نه با شهروندانی دارای حق انتخاب.

انتخابات صورت گرفته در دولت ایران به طور کل فاقد شرط انتخابات آزاد و رقابتی است که مشخصه ی دولت مورد نظر در دیدگاه کارکردگرایی است؛ در وهله ی اول در این انتخابات تمامی شهروندان از حق یکسانی برای کاندیدا شدن برخوردار نمی باشند. کاندیداها باید مورد تایید شورای نگهبان قرار بگیرند تا التزام ایشان به اسلام و مبانی نظام برای این شورا محرز گردد. بدین ترتیب امکان رد صلاحیت بسیاری از افراد به صلاحدید اعضای این شورا وجود دارد. انتخابات 24 اسفند ماه، جدا از آنکه بر اساس قانون اساسی نظام، پیش شرط کاندیدا شدن افراد را التزام به اسلام و اصل رهبری و مبانی نظام در نظر گرفته است، در خود همین افراد ثبت نام کرده هم اقدام به رد صلاحیت به اصطلاح «فله ای» اصلاح طلبان کرده است،( کسانی که التزام خود به اسلام و مبانی نظام را بارها عنوان کرده اند)  بنابراین این انتخابات فاقد فضای رقابتی لازم برای برگزاری یک انتخابات سالم و آزاد بوده و علاوه بر این مشارکت مردم در انتخابات نیز بیشتر از آنکه حاصل انتخاب آگاهانه و سازمان یافته باشد، حاصل مشارکت توده ای و بسیجی وار مردم بوده است. جدا از بحث بر سر سالم برگزار شدن انتخابات و  احترام به رای مردم، می توان این انتخابات را در تفاوت اساسی با آن  چیزی دانست که نظریه پردازان کارکردگرا از ویژگی های اساسی دولت مدرن در نظر می گیرند و آن را قابل تسری به تمامی جوامع در حال توسعه می دانند.

باید در نظر داشت که برگزاری انتخابات آزاد  و رقابتی و رجوع به آن به عنوان یک منبع مشروعیت، مستلزم وجود پیش نیاز ها و فاکتورهای خاص فرهنگی و تاریخی است و به راحتی نمی توان آن را برای هر جامعه ای با پیشینه ی تاریخی، مذهبی و فرهنگی متفاوت، تجویز کرد و از آن به عنوان یکی از نمود های توسعه ی سیاسی یاد کرد.

4ـ همانگونه که در این نوشته به اختصار بیان شد، علی رغم آنچه نظریه پردازان کارکردگرا در مورد دولت بیان می کنند و مسیری که برای آن با توجه به الگوی غربی در نظر می گیرند، تمامی جوامع مسیر تکامل یکسانی را طی نمی کنند و تقسیم جوامع به سنتی و مدرن نوعی ساده انگاری خواهد بود، چرا که در درون کشورهای به اصطلاح سنتی ما شاهد تنوعات بسیاری هستیم، در این مورد می توان از ایران معاصر نام برد که علی رغم سطحی از نوسازی اقتصادی و اجتماعی، دارای نظام سیاسی مورد نظر کارکردگرایان نیست. شاهد این مدعا را می توان به خوبی در تمامی مراحل برگزاری انتخابات مجلس پی گیری کرد، می توان گفت این انتخابات، کاملا صوری بوده و فاقد شروط لازم برای داشتن یک انتخاب آزاد و مبتنی بر رأی آگاهانه ی شهروندان یک دولت مستقل، حداقلی و کار آمد است.

بنابراین به نظر می رسد به کار گیری نظریات کلاسیک در مورد دولت و در نتیجه یکسان انگاری سرنوشت همه ی جوامع در حال توسعه و در نظر گرفتن دولت ـ ملت غربی در معنای امروزی آن به عنوان تنها شکل قابل تصور در مسیر تکامل سیاسی این جوامع، خطایی ناشی از تقلیل گرایی و عدم توجه به واقعیات تاریخی موجود می باشد.             

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 9:57  
 من مسلمانم...
ریش برادرم که فریاد می زند ریشه هایش را تا عرش

 و چادر خواهرم که رها می کند تک چشمی را به نشانه ی عفت و به نیابت از دخت پیغمبر

ـ الگوی ۱۸ ساله ی دختران و زنان مسلمان ـ

من مسلمانم.... می گویند....

جایی نوشته نشده است روزی هزار بار شناسنامه ام را زیر و رو کرده ام...

ثبتش نکرده اند...

از سر بداهت شاید!!!

 

«مسلمان، مسلمان می زاید، بی شک!»

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 15:59  
  اعتقادات شخصی نیستند!

این منم و همه ای که برای «بودن» من تصمیم می گیرند،

پدران و مادرانم،‌

همه ی دلسوزان این مرز و بوم و همه ی آنان که دوستم دارند.

خوشحال باش ثمر، کسی هست که دوستت دارد و انقدر دوستت دارد که بودنت را طرح می ریزد.

خوشحال باش ثمر، کسی هست که دوستش داری و انقدر دوستش داری که به زور وجودت را در قالب پیشنهادی چشم انداز بیست ساله ی توسعه جا می دهی و تنگی آن همه ی استخوان هایت را می زند.

حالا هی فریاد بزنید که « عقاید هرکس فقط و تنها فقط به خودش ربط دارد»... گور بابای این توهم فانتزی یک مشت لیبرال لامذهب...خندیدم به کل وجودشان!

ـ دیوانه ها همیشه نمی خندند،‌ می توان نگران وجهه ی اجتماعی نبود.ـ

خندیدم و باز هم خندیدم،‌ یک بار صبح و یک بار شب؛ قبل از خواب و با یک لیوان شیرعسل داغ... و چون اصرار می کنی در یک یکشنبه ی غیر تعطیل یالغوز!

این منم و همه ای که برای «خدایم» تصمیم می گیرند.

مادران و پدرانم،

و همه ی آنان که خیال می کنند صلاح من را بیشتر از خودم می دانند،

خیرخواهان، نیک سیرتان، مومنان و مومنات...

و او که وحشت می کند از عریانی عصیان و فرار می کند... و فرار می کند .

 به کجا خواهد رفت؟!

به برکه ای راکد بی شک، که سرشار از بوی تهوع آمیز تفاهمی همواره است.

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:1  
  قدرت اول جهان بودن چه حس خوبی به آدم می دهد....

ریئس جمهور مردمی مان را عشق است.....

راستی بدو بدو کاروانه....

 

مگه خبر ندارید  « کاروانی» راه افتاده است؟ «کاروانسالار» هم داریم هیچ نگران نباشید. 

راستی تبریک.....

بابا چرا آخه انقدر شما متواضع هستید.. کی فکرشو می کرد این همه قدرت اول منطقه باشیم و به روی خودمان نیاوریم و بگذاریم علیه مان هی فرت و فرت قطعنامه صادر کنند...

« اکنون که همه فهمیده اند که ایران تبدیل به قدرت اول جهان شده است...اکنون که رئیس جمهور محبوب و  شدیدا سر شلوغ و کاری امان سفرهای استانی عظیمی به بسیاری از نقاط دنیا دارد و روزانه هم ارتباط دارد و با شخصیت های مختلف حهان ارتباط دارد و این «نوید» را می دهد که خون شهیدان ملت ایران که دنباله ی خون های پاک کربلاست در دنیا غوغایی به راه انداخته است»

فقط می توانیم بگوییم خوشحالیم و چشم دشمنان و حسودان و عنودان جملگی کور.... خدا قوت قیوران این مرز و بوم..... خدا قوت !!!!

خواب رئیس جمهورمان هم خوش .... بلاخره بعد از این همه سفر و زیارت و سیاحت و رویارویی با تمام مردم جهان...کمی رفع خستگی لازم است.....

خدا قوت...  و اعجل فرجهم....

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 15:12  
 واقع بین باشیم!!!

دوستی دارم به زلالی آب سرشار از لبخند و آرامش ..که هرگز با گذشت ده سال از دوستیم با او اخمی بر چهره اش ندیدم و نه آشفتگی در رویش...بعد از سالها همنشینی چند وقت پیش از او پرسیدم...با تمام مشکلاتی که در زندگیت دیده ام چطور می توانی چنین آرامشی داشته باشی؟

و او در جواب گفت:

 برای من هر وقت مشکلی پیش می آید دعای فرج را می خوانم و با حضرت مهدی در دل حرف می زنم و می گویم : "من در سختی و آسانی برای ظهور شما دعا میکنم...و حاجتی که در زمان سختی  پیش خدا می برم در خواست ظهور شماست ...مابقی کارهایم را خودتان اصلاح کنید..."

و آنوقت با طیب خاطر مشکلاتم را به ایشان واگذار میکنم ..و دیگر حتی به آنها فکر هم نمیکنم تا خودشان حل شوند...هر وقت هم یاد و نگرانی مشکلات دوباره در ذهنم بیایند مجددا دعای فرج را خوانده و با ایشان نجوا می کنم و با اطمینان به زندگی بدون دغدغه و مشکلات ادامه میدهم...تا راه حلی را یافته و یا اگر کاری از دستم بر نمی آید... مسئله به خودی خود حل شود... و همه مسائلم را به همین شکل حل و فصل میکنم.

(http://zohuremonji.blogfa.com/)

 

 

عزیزان واقع بین باشید... به توصیه های این وبلاگ که جهت شرکت در  مسابقه بهترین وبلاگ بسیجی ایجاد شده است، گوش دهید...

عزیزان مشکلات رو بی خیال آقا خودش می دونه چه کار کنه .اگه الان هم کاری نکرده فقط به خاطر اینه که تا حالا همه کار را به کاردان نسپردن...

ایمان داشته باشید تا به آرامش برسید....

 

 ایمان دارم و به آرامش رسیده ام.

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:4  
  بچه های کلاس اول شعار می دهند.
بیست و دو ی بهمن... بیست و دوی بهمن....

خاطره کودکی من است... دهه فجر .. دهه دو در کردن کلاس ها به بهانه تدارک جشن ها...

خاطره سرمایی که تا مغز استخوانت نفوذ می کرد تا سر صف بایستی و فریاد بزنی...

« بختیار... بختیار...

                نوکر بی اختیار.... »

خاطره رقابت احمقانه ای که با دیگر کلاس ها بر سر تزئین کلاس داشتیم... پول هایی که جمع می شد تا انگار که تولد باشد کلاس را خوشگل کنیم...

بعد معلم می آمد... نگاهی می انداخت و خوشش می آمد یا نه.... شیرینی می خوردیم...

ارزان و شیرین...

صبح روز بیست و یکم سر صف صبحگاه مدیر فریاد می زد...

«بچه ها فردا تعطیل نیست باید بیاید مدرسه همه با هم توی راهپیمایی شرکت کنیم حضور غیاب می شه هر کی نباشه دو نمره (تا سه نمره هم می رسید) از نمره ی انضباطش کم می شه...»

بعد مهربان تر می شد...

« بچه ها اونایی که با خانواده هاشون شرک می کنن می تونن با خانواده هاشون بیان اینجا تا همه جمع شن....جایزه های خیلی خوبی هم هست... پس فردا همه با همه چی؟؟»

بچه ها یک صدا می شدند:

توی راهمپیمایی بیست و دوی بهمن شرکت می کنیم...

«بچه ها ساکت.. همهمه نکنید .... بچه ها می گم ساکت باشید... کلاس اول  صفتونو صاف کنین...»

«خوب حالا با صدای بلند هر چه من می گم رو تکرار کنین!»

                                    «شاه فراری شده...

                                                         سوار گاری شده...»

 

«ای شاه خائن فراری گشتی....

خاک وطن را ویرانه کردی....

خوردی خون جوانان وطن....

مرگ بر شاه ....مرگ بر شاه...»

 

                    «توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد..

                                         وای به حالت بختیار اگر امام نیاید..»

خاطرات کودکی من... چه مهم است تکرار می شود...

در همسایگی ساختمان محل کارم  دبستانی است که دانش آموز دارد و معلم و دهه فجر می آید و تکرار می شود...

و تکرار می شود... طوری که حالت به هم می خورد از کودکی ات... از بزرگی ات و از شنیدن اسم دموکراسی....

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 12:29  
 «گفتمان از دیدگاه میشل فوکو»

گفتمان(discourse) یکی از مفاهیم مهم و پرکاربردی است که نقش بسزایی در شکل دادن به تفکر فلسفی، سیاسی و اجتماعی غرب در نیمه دوم قرن بیستم ایفا کرده است. در این روش تحلیل فرض بر آن است که زبان فراتر از یک وسیله ارتباطی و به عنوان یک عمل اجتماعی نمود پیدا می کند. این عمل اجتماعی در شرایطی خاص و با درجات مختلفی از انتخاب در نسبتی با قدرت تولید می شود. بنابراین کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل دهنده زبان هستند، ثابت و پایدار نبوده و در زمان ها و مکان های متفاوت، ارتباطات آنها دگرگون شده و معانی متفاوتی را به دست می دهند. این تغییرات به دلیل تغییرات  در شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به وجود می آیند.

برای پی بردن به ویژگی ها و خصوصیات متفاوت ارتباطات میان افراد در یک زمان و شرایط خاص از گفتمان به عنوان یک ابزار مناسب استفاده می شود.

«گفتمان ها اعمالی هستند که به طور سیستماتیک موضوعاتی را شکل می دهند که خودشان به نوبه خود سخن می گویند.» (عضدانلو،حمید،24،1380)

همانگونه که بهرامپور بیان می کند، در این روش تحلیلی متن را بایستی  به عنوان یک کل معنادار در نظر گرفت که این معنا لزوما در خود متن نیست و از آنجایی که هر متنی در موقعیت و شرایط خاصی تولید می شود و تحت تاثیر خالق خویش قرار می گیرد، هیچ متنی وجود ندارد که خنثی و فاقد بار ایدئولوژیک باشد.(تاجیک،محمدرضا،51،1379)بنابراین هر متنی به یک منبع قدرت یا اقتدار مرتبط است و این ممکن است کاملا ناآگاهانه باشد. در واقع گفتمان ها امکانات تفکر را تحمیل می کنند. آنها کلمات را به شیوه های خاصی تنظیم و ترکیب می کنند و مانع ترکیبات دیگر شده یا  این ترکیبات را تغییر می دهند.

 باید توجه داشت که به کارگیری مفهوم گفتمان مستلزم قبول این پیش فرض است که اجتماع نه یک پدیده کاملا منسجم  و تحت فرمان یک مرکزیت واحد است و نه مجموعه ای تکه تکه از عناصر کاملا مجزا و بی ارتباط با یکدیگر. به عبارتی گفتمان مجسم کننده معناها و ارتباطات اجتماعی است و از درون گفتمان های متفاوت، جهان های متفاوتی درک می شود.

در این مقاله سعی بر آن است تا مفهوم «گفتمان» در اندیشه میشل فوکو مورد بررسی قرار گیرد، چرا که وی در نوشته های خویش نقش اساسی برای گفتمان در تولید، بازتولید و تغییر ابژه های زندگی اجتماعی در نظر می گیرد و آن را در یک رابطه فعال با واقعیت می داند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 12:28  
  مژده!!!
وای که چقد همه نگران شدن!!!!!!!!!!!!
از آنجایی که من کم نمی آورم، نگران نباشید از این به بعد قصد دارم هفته ای یک بار مسرورتان کنم و دیگه هم خبری از نوشته های علمی اعصاب خورد کن حوصله سر بر نیست... قول می دم !!!!

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 11:58  
 عنوان ندارد...
نمی دانم چه ارزشی دارد.... چه ارزشی دارد که

بخوانی ... بنویسی   یا   بفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 15:19  
 «بررسی تطبیقی جایگاه سیاست در مسیحیت و اسلام»
 مقدمه:

«توسعه سیاسی»، مفهومی است که امروزه به کرّات به کار برده می شود و اغلب در تمام جوامع جز جدایی ناپذیر شعارهای سیاستمداران می گردد. اما باید دید که این توسعه مطرح شده، در عمل تا چه حد می تواند در جوامع مختلف با توجه به پیشینه تاریخی متفاوت آنها و روند خاص شکل گیری الگوهای کنش سیاسی در این جوامع، تحقق یابد. توسعه سیاسی را باید نوع خاصی از کنش سیاسی در نظر گرفت و هر نوع کنش سیاسی به شبکه ای از روابط قدرت برمی گردد که چگونگی و جهت کنش سیاسی را شکل می دهد. فرض بر آن است که قرن ها تاریخ و سازمان اجتماعی خاص، موجب شکل گیری الگوهای متفاوت کنشی در خصوص چگونگی اعمال قدرت در بین جوامع غربی و اسلامی شده است و الگوی سیاسی اتخاذ شده در این جوامع از اساس با یکدیگر فرق می کند. بنابراین تجویز یک نظام سیاسی واحد مبتنی بر الگوی غربی، یکسان انگاری ساده لوحانه ای خواهد بود که بدون توجه به تاریخ و الزامات ساختاری این جوامع، ارائه شده است و از این رو یا هرگز نمی تواند به کار گرفته شود یا به صورت ناقص و نامتقارنی به اجرا در می آید که در نهایت منجر به شکل گیری اعتراضات توده ای احیاگرایانه ای در قالب رجعت به هویت اسلامی می شود. بنابراین نمی توان سرنوشت تمام جوامع را نظام سیاسی غرب دانست. البته این به معنای نفی هر گونه تاثیر پذیری و اتخاذ یک نسبیت گرایی فرهنگی افراطی و رد هرگونه توسعه و تجدد بر اساس الگوی غربی نیست. باید توجه داشت که هیچ واحد ملی و فرهنگی نمی تواند درهای خود را بر روی روابط بین المللی بسته نگه دارد. ارتباطات عصر امروز، قواعد مشابهی را تحمیل می کند. آنچه در این میان اهمیت دارد، توان یک فرهنگ در تطابق خود با این تغییرات است، به صورتی که با اتخاذ تعادلی که به بقای آن فرهنگ می انجامد، نه در دام تهجرگرایی بیش از پیش افتد و نه در مرداب تقلیدی ویرانگر فرو رود. هویت اجتماعی و تاریخی سیاست در اسلام را تنها زمانی می توان به خوبی درک کرد که آن را در برابر نظم سیاسی دیگری قرار دهیم که در شرایط دیگر شکل گرفته است. در این تحقیق سعی بر آن است تا با اتخاذ یک دیدگاه مقایسه ای و تاریخی به صورت اجمالی و کلی الگوهای سیاسی شکل گرفته در غرب و جوامع اسلامی مورد بررسی قرار گیرد تا از این رهگذر دید واقع بینانه تری نسبت به چگونگی شکل گیری مقوله سیاست و نوع رابطه آن با مذهب در این دو فرهنگ به دست آید و بدین ترتیب ظرفیت پذیرش تغییرات سیاسی در فرهنگ اسلامی تعیین شود. بدین منظور باید چگونگی اعمال قدرت در اسلام را شناخت و آن را با غرب مقایسه نمود. نحوه اعمال قدرت در یک جامعه را می توان با پاسخگویی به سوالات زیر مشخص کرد؛ اینکه آیا قدرت مشروع است یا نه و اگر مشروع است، این مشروعیت از چه طریقی به دست آمده است و اینکه آیا می توان نسبت به این مشروعیت اعتراضی داشت یا خیر.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 23:0  
 «ایده وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری»

 

«ایده وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری»

 

 

 وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری در صدد پاسخگویی به این سوال است که چه شرایطی موجب پیدایش سرمایه داری مدرن در شکل امروزی آن شد. به نظر وی سرمایه داری جدید نمود عقلانیت در عرصه اقتصادی است و این نوع از عقلانیت فقط در تمدن غربی به وجود آمده است. البته هنگامی که وبر از عقلانیت در غرب سخن می گوید به هیچ وجه سخن او همراه با یک بار ارزشی نیست. در واقع مفهوم عقلانیت فقط در ظاهر ساده است، چرا که هیچ چیز به خودی خود غیر عقلانی نیست. برای لذت گرایان، ریاضت کشی غیر عقلانی است و بالعکس.

سرمایه داری جدید مورد نظر وبر شامل نظامی اقتصادی است که براساس سازمان کار آزاد و قانونی شکل گرفته است و منافع مادی سرمایه داران یا نمایندگان آنها را تامین می کند و بر تمام شئون جامعه نیز اثر می گذارد.وبر این نوع سرمایه داری را کاملا متفاوت از سرمایه داری های پیشین می داند.

آنچه در نظر وبر یکی از سرچشمه های شکل بندی این نوع سرمایه داری است، اخلاق پروتستانی است که در جهت عقلانی کردن زندگی عمل کرده است. البته وی اذعان می کند که این اخلاق به هیچ عنوان علت منحصر به فرد یا علت کافی ظهور سرمایه داری نبوه است.

وی در مخالفت با تفکر ماتریالیستی که مذهب را بازتاب موقعیت طبقاتی فرد می داند، از استقلال نسبی حوزه اندیشه ها دفاع می کند. وی بین ایده ها و ساختارهای اقتصادی وابستگی هایی می بیند، اما هرگز پدیده های مذهبی را به عنوان محصولات اقتصادی یا برعکس تبیین نمی کند.

    

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 23:26  
 کارل مارکس

«اندیشه کارل مارکس»

 

 

کارل مارکس در 5 مه 1818 در پروس زاده شد. در سال 1841 درجه  دکتری خودش را در رشته فلسفه از دانشگاه برلین گرفت. این دانشگاه در آن زمان تحت نفوذ بسیار زیاد هگل و هگلیان جوان بود که در عین طرفداری از فلسفه استاد خویش، انتقاداتی هم به آن داشتند . هگل و فوئر باخ نقش بسیار زیادی در شکل گیری تفکر مارکس داشتند.

 در این میان نمی توان از تاثیری که سوسیالیسم فرانسه بر مارکس گذاشت، چشم پوشید. او از سن سیمون و پیروانش و نیز از تاریخ نگارانی مثل «گیز» و «تیری» تاثیر پذیرفته است. در آثار سن سیمون به خوبی می توان مفهوم «نبرد طبقاتی» مارکس را پیدا کرد. سن سیمون نیز معتقد است که این صورت های حکومتی نیستند که به فهم تاریخ کمک می کنند، بلکه این روابط مالکیت است که فرایندهای تاریخی را توضیح می دهد.

مارکس از سنت سوسیالیسم فرانسه مفاهیمی چون «نبرد طبقاتی» و اهمیت تعیین کننده کار و طبقه کارگر را در جهان صنعتی فرا گرفت و در اندیشه های خویش به کار بست.

البته وی سوسیالیسم فرانسه را نوعی سوسیالیسم تخیلی می دانست که بدون فراهم بودن شرایط پیدایش انقلاب پرولتاریا از بطن جامعه سرمایه داری، به دنبال تحمیل یک انقلاب کارگری بر جامعه و تشکیل حکومت کمونیستی است. مارکس  با نقد این سوسیالیسم تخیلی اعتقاد داشت که هنوز شرایط  برای یک انقلاب پرولتاریا که منجر به یک جامعه بی طبقه شود، آماده نیست و او سوسیالیسم علمی خویش را در تقابل با این سوسیالیسم تخیلی قرار می داد.

 

      

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 22:24  
 اینجا تهران است...

تهران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی،سه شنبه،مورخ 8/8/1386 ساعت 12 ظهر:

 

دانشجویان متحصن در حیاط دانشکده:

 

 «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد...»

«رییس انتصابی،

استعفا، استعفا !»

 «ریاست  دانشگاه این آخرین اخطار است،

 جنبش دانشجویی آماده قیام است...»

«محمود احمدی نژاد،

عامل تبعیض و فساد...»

«مرگ بر دیکتاتور!»

 

 

تهران، خط مینی بوس های سعادت آباد- انقلاب، چهارشنبه مورخ 9/8/1386 ساعت 9 صبح:

 

راننده مینی بوس در ترافیک چهارراه توحید:

 

-          اولا سن ای شا الله.... پدری مردم در اوردن، باش آغری شدیم صب تا شب تو این خیابونا...

 

مردی که به علت نبود جا وسط اتوبوس به سختی خودش را نگه داشته است، بی وقفه شروع می کند:

 

-          به قول خودشون ترافیک رو کم کرده ا ند. به غیر از اینکه راه دزدی برای یک عده ای درست کردند، هیچی عایدمون نشد. این وانت باری ها سهمیه بنزینشون رو  400، 500 تومن می فروشند و راحت توی خونه زندگی اشون رو می کنند. امثال ما هم باید صب تا شب توی این واحد و اون واحد پا در هوا معلق بزنیم... من خودم جانباز جنگم...[می خورد که بی چهل تا چهل و پنج سال داشته باشد.شلوار پارچه ای  مشکی رنگ و کاپشنی از چرم سیاه پوشیده است. صدایش خش دارد و گه گاه سرفه ای می کند.] جنگ شروع شد... ما هم شور جوانی داشتیم... رفتیم جنگ... شیمیایی شدیم. بنده خودم جز پادگان بسیج بودم. بعد از چهار سال رفتیم بسیج کارت بگیریم چون برای کردستان نرفته بودیم، به ما کارت ندادند. آخه اون موقع ما رو می خواستند بفرستند کردستان. ما گفتیم نمی رویم زن و بچه کرد را بکشیم. اومدیم بیرون... همون جا پرونده امون رو پاره کردیم. گفتم اشتباه کردیم که رفتیم جنگ... الان هم اگر دوباره جنگ شود، دیگر نمی رویم. همه اش دروغ بود... همین خمینی – آره حالا همه می گین که دیدین یارو نگفت امام خمینی- من ترسی ندارم می گویم... همین خمینی اول انقلاب در آمد، گفت: آب مجانی، برق مجانی، نفت مجانی، بنزین مجانی، تلفن مجانی!! مگه نگفت؟! همه اش دروغ تحویل ملت دادند. چی برامون مونده؟ من خودم برای این انقلاب کم زحمت نکشیدم. 17 سالم بود رفتم جنگ. پنج سال توی جنگ بودم از درسم، زندگی ام مایه گذاشتم، اما آخرش به چی رسیدیم، به هیچ چی ... بی خودی یه سری آمار و ارقام تحویل ملت می دن... من نمی دونم اینا ملت رو خر فرض کردن یا  اینکه خودشون ... استغفرالله !

چه می دونم را به را آمار می دن که مثلا بیکاری کم شده فلان شده بهمان شده... ولی کو؟!

نصفه بیشتر همین جوونا معتادن... دیگه خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم!

به چی رسیدیم انقدر می گن دفاع مقدس دفاع مقدس! چرا یکی نیست بیاد از اون افتضاحی که سال 67 به این ور بالا اوردن حرف بزن؟! همه افتخارشون به همون چهار سال اولشه؟ اصلا به چه حکمی رفتن با اون همه هزینه فاو رو گرفتن؟ اون همه کشته دادیم اون همه بیت المال صرف شد؟ می خواستیم کشورگشایی کنیم؟ آخرش چی پس چرا قطع نامه را اونجوری پذیرفتیم و با اون افتضاح اونقدر اسیر دادیم دست عراقی ها؟ اومدن به اون افتضاح فاو رو گرفتن با 4000 اسیر روش... چرا هیشکی نمی یاد این چیزا رو بگه؟!

دروغ گفتن ، فریب دادن ... ما هم جوان بودیم گفتند این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ابایی نداریم...راه قدس از کربلا می گذرد... بعد معلوم نشد یه دفه چی شد که اومدن قطع نامه امضا کردن و فاو و شلمچه رو دو دسی دادن تحویل اون صدام. با اون افتضاح، با اون همه اسیر!

نمی دونم اینا فکر می کنن تا کی می تونن دورغ تحویل مردم بدن؟

البته تقصیر خودمونه ما دنباله دروغیم... خوشمون می یاد بمون دروغ بگن...

 

مینی بوس به انقلاب رسید... همه پیاده شدند.

 

 

تهران، اتوبوس BRT خط انقلاب- چهار راه تهران پارس  پنجشنبه، مورخ 10/8/1386 ساعت 10 صبح:

 

مردی با پلاستیک بزرگی پر از  سیم ظرفشویی در  مرز بین قسمت بانوان و آقایون اتوبوس:

 

-          خانوما  3 تا  سیم ظرفشویی 500 تومنه... خانوما بخرین ... خیلی قیمتش مناسبه... سیم ظرفشویی خارجی  3 تا 500 ، 7 تا 1000 .... خانوما پشیمون نمی شین، هر کی خریده مشتری شده...  خارجیه اصله خانوما... برای ظرف شستن عالیه خانوما... آقایون هم برای خانوماشون بخرن... 3 تا سیم خارجی 500 .... همه جا دونه ای 1000 می دن خانوما ... نرین از مغازه دار بخرین ...

 

صدای  زنانه ی ضبط شده ی سرشار از آرامش :

 

200 متر مانده به ایستگاه لاله زار... مسافران محترمی که قصد رفتن به میدان امام خمینی یا بازار را دارند، در این ایستگاه از  اتوبوس خارج شده و  از  مترو استفاده نمایند.

 

 

ایستگاه لاله زار ، جمعیت به سختی پیاده و سوار می شوند.  راننده از اتوبوس پایین می آید و مرد سیم ظرفشویی فروش را پایین می کشد:

 

- بیا پایین آقا... این چه وضعیه ایستادی اینجا رو به خانوما داری دید می زنی که چی؟

بیا برو پایین مزاحم نشو...

 

 

اتوبوس راه می افتد.  زنی میان سال در حالی که چادر خودش را مرتب می کند :

 

-چه کار خوبی کرد.  از اول که سوار شدم تا اینجا معذب بودم ... وایساده صاف صاف هی به زنا نگا می کنه... سرمونو خورد از بس حرف زد... ما که همیشه کمکامونو می اندازیم صندوق... یه سیدی هم هست بیچاره مستحقه می دیم به اون.

 

 

دختر جوانی که رد مرد بیرون انداخته شده را دنبال می کند، زیر لب :

- بیچاره که کاری نداشت.  داشت کاسبیشو می کرد. بلاخره اون هم باید یه جوری زندگیه خودشو بگذرونه ...

 

اتوبوس مسیر انقلاب ر ا بالا می رود...  مسدود است. کند پیش می رود...

 

مسافری زیر لب غر می زند که ... ای تو روح...

مسافری زیر لب تند تند ذکر می گوید...

مسافری کتاب های اتوبوس را زیر  و رو می کند زیر لب...(نامفهوم است!)

مسافری بی تفاوت بیرون را نگاه می کند زیر لب آدامس می جود...

مسافری تند تند دکمه های تلفن همراهش را فشار می دهد. پیامک می فرستد.زیر لبش دندان های سفیدی دارد...

 

به انتهای انقلاب نرسیده نصف بیشتر اتوبوس پیاده شده اند... انگار که به مقصد خود رسیده باشند .

شاید هم  از  اول بی خودی سوار شده بودند!

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 8:32  
 یک خبر(!)
دیروز اینجا تجمع بود....

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 10:47  
 احکام بانوان

 این مطلب را عینا از  صفحه 31 چاپ دهم  کتاب احکام بانوان نقل می کنم که در واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم انتشار یافته است: ( آدم خوب نیست همه اش کتاب های ترجمه شده غربی یا کتاب های  اصطلاحا روشنفکرانه بخواند و دلش خوش باشد که می شود با یک تکان جزیی  و راه انداختن یک جریان اصطلاحا اصلاح طلب پیشرفتی کرد واندکی به معیارهای عقل پسند(!) نزدیک شد)

 

سوال 38: در رابطه با اختلافات زن و شوهر و اینکه در بیتشر موارد اسلام حق را به مرد می دهد، برایم اعتراضاتی پیش آمده مثلا اینکه چرا اینهمه حق به مرد داده شده که مرتبا می رود و دخترهای مردم را می گیرد و پس از مدتی طلاق داده و به فکر زن دیگری می افتد که در این رابطه نه از شخصیت او کاسته می شود و نه کسی به او ایراد می گیرد. اما دخترهای بیچاره... و در بقیه موارد زن و شوهری من فکر می کنم که اسلام در اینجا کمی بی عدالتی نشان داده آیا به نظر شما اینگونه افکار به مثابه کفر گذاشته می شوند و لطفا بفرمایید چگونه از دست این افکار رها شوم؟

 

ج: توهم بی عدالتی فاسد است و باید هر چه زودتر توبه نمود. بلکه چون نوع زن ضعیف تر از نوع مرد است، اسلام تکالیف مرد را شدید قرار داده و علاوه بر مهر تمام مخارج زوجه را به عهده زوج گذاشته و در برابر آن فقط در امور زناشویی اطاعت زوج را واجب کرده و برای اینکه ولگرد نباشد خروج از خانه را بدون رضایت زوج ممنوع کرده است و تجویز تعدد ازدواج برای این است که زن های بدون سرپرست کمتر باشد.

(استفتا)

 

 

در نتیجه این سوال و جواب بی بدیل، منطقی و منحصر به فرد اینجانبه به نتایج زیر دست یافته ام که باز هم شما  را در جریان می گذارم: (آدم خوب نیست این مطالب را فقط بخواند و به صورت سرسری رد شود و تاملاتی در مورد آن نداشته باشد)

 

1. هر آنکه خیال می کرده در اسلام اندک موردی از بی عدالتی وجود داشته و تغیری باید صورت بگیرد، انسان فاسد، کافر و بی ایمانی بیش نیست که بهتر است خودش با زبان خوش توبه بنماید وگرنه با زبان خوش(!)  توبه اش می دهند. این نتیجه گیری مخصوصا در مورد اعضای کمپین اجنبی یک میلیون امضا و آنهایی که سنگش را به سینه می زنند، صدق می کند.

2. «نوع زن ضیف تر از مرد است» این از آن گزاره های بدیهی است که کل معرفت بشری و یافته های نوع بشر بر آن استوار شده است. یک چیز در حد و حدود  اصل چرخیدن زمین به دور خورشید و گرد بودن زمین ( ما که نمی دانیم قبلا در مورد چرخش زمین و مستطیل بودن آن چه چرندیاتی که نمی گفته اند!) مطمئنا هیچ آدم عاقلی حرفی در درست بودن این اصل بدیهی ندارد.

3. ولگرد بودن هر آیینه زنان را تهدید می کند. ولگردی امر بسیار ناپسندی است. مردان ولگرد نیستند. مردان می توانند و باید  از ولگرد شدن زنان جلوگیری کنند. بر مردان است که در جهت جلوگیری از گسترش این پدیده مذموم و ناپسند تمام تلاش خویش را به کار گرفته و  رفت و آمد زنان را کاملا  تحت کنترل خویش در بیاورند. از آنجایی که این ویروس مهلک ولگردی به هیچ وجه نوع مرد را تهدید نمی کند، نیازی به اجازه زن جماعت در ورود و خروج خویش ندارد. (اصلا زن جماعت را چه به دخالت در امور این موجودات ذاتا برتر!)

4. تعدد زنان بی سرپرست مشکل بسیار بسیار بسیار حادی است که در یک جامعه اسلامی باید حل شود. این امر مستلزم همکاری و همیاری بی چشمداشت مردان این جامعه اسلامی است تا با از خودگذشتگی هر چه بیشتر تا حد توانایی خویش سرپرستی این زنان را بر عهده بگیرند. در یک جامعه اسلامی دولت هیچ مسئولیتی در قبال این زنان سرپرست خانوار ندارد. زنان سرپرست خانوار اصولا نمی توانند سرپرست خانوار باشند. چه معنی می دهد زن جماعت خودش به تنهایی سرپرست خانوار بشود و از کجا معلوم که بدون یک مردی که مواظبش باشد و او را به راه راست هدایت کند و از ولگردی نجات بخشد، بتواند مسیر شرعی زندگی خویش را پیدا کند و از شر هواهای نفسانی نجات یابد؟ بر یک جامعه اسلامی است که تکلیف زنان سرپرست خانوار یا در واقع زنان بی سرپرست را یک بار برای همیشه روشن کند. و درود فراون و سپاس بسیار نثار مردانی که با چنین از خودگذشتگی و فداکاری بی شائبه ای مسئولیت خطیر این زنان را بر عهده می گیرند. 

 

خوب این هم از درس امروز.

خواهران محترمه چنانچه هر گونه مشکل و مسئله دیگری در زمینه بانوان و احکام مربوط به خودتان دارید به این کتاب مراجعه کنید با به وبلاگ خود  اینجانبه مراجعه فرمایید سعی می کنیم تا حد توان پاسخگوی مسائل شرعی شما مومنات باشیم. همانطور که همه شما خواهران مکرمه استحضار دارید در مسائل شرعی خویش باید به کاردانان و خبرگان این حوزه مراجعه کنید. بنابراین اینجانبه همین جا شما را به شدت از مراجعه به کتاب ها، سایت ها و سایر منایع خبر رسانی اجنبی  برحذر می دارم که موجب شکل گیری کفر و تردید در عدالت اسلام و شک در احکام غیر قابل تغییر و همیشگی آن می شود و شما را به ورطه نیستی و کفر می کشاند. 

 

و من الله توفیق

 

 

 

  

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 23:6  
 این چند روزه...
نمی دانم تا به حال شده است دنباله افسارت را بکشی و به میخی برسی که با چند ضربه به زمین کوبیده اند؟

چند وقتی است  که من نخ دراز افسارم را کشیده ام و زورم تمام شده است.

آن میخ اما هنوز به موذیانه ترین شکل ممکن تا ته فرو رفته است. و درد می کند...

قلب زمین را می گو یم و حنجره ام را...

حالم از خودم     افسارم   قدرت زنانگی   زمین    قلب    حنجره   و    آن میخ به هم می خورد.

خواهرانه به همه شما خواهران و برادران دینی مومنان و مومنات و الذین آمنوا توصیه می کنم:

«فاصله شرعی و در نتیجه قانونی خودتان را حفظ کنید. ممکن است هر آن روی مبارکتان را به گند بکشم.»

حالم به هم می خورد...

دست خودم که نیست... حتما چیزی به خوردم داده اند که به معده ام نمی ساخته...  

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:1  
 «پیدایش جامعه شناسی در غرب و ورود آن به ایران»

«پیدایش جامعه شناسی در غرب و ورود آن به ایران»

 

 

گر چه رد پای افکارجامعه شناختی را می توان حتی تا تاریخ اولیه بشردنبال کرد، اما مهمترین عاملی که موجب پیدایش جامعه شناسی به عنوان علمی مستقل و تامل برانگیز شد، رشته ای طولانی از انقلاب های سیاسی بود که بعد از انقلاب کبیر فرانسه به وقوع پیوست. آنچه نظر بسیاری از نظریه پردازان را به خود جلب کرد، نابسامانی ها و پیامد های منفی حاصل ازاین انقلاب ها بود که زمینه را برای نوعی تفکر جامعه شناختانه آماده کرد. دستیابی به راه حلی برای رسیدن به نوع جدیدی از نظم، تقریبا آرزوی همه نویسندگانی بود که پس از انقلاب های فراگیر و هولناک دست به قلم بردند. نظمی که در آن شرایط مهمترین نیاز جامعه به نظر می رسید.

علاوه بر انقلاب های سیاسی، انقلاب صنعتی نیز که در قرن نوزدهم در بیشترجوامع غربی به وقوع پیوسته بود، نقش مهمی در شکل گیری نظریه جامعه شناسی داشت. پیامد های انقلاب صنعتی در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی نمود پیدا کرده بود و جامعه را با مسائلی روبرو می ساخت که تا کنون وجود نداشتند. مسائلی چون شهرگرایی فزاینده، دگرگونی در اعتقادات مذهبی، نابسامانی های فردی و نابهنجاری های اجتماعی بهانه ای برای نظریه پردازانی شده بود که قصد اصلاح و رهایی از وضع موجود را داشتند. با به وجود آمدن این سطح وسیع از تحولات، دیگرنهادها و دستگاههای قبلی نمی توانستند پاسخگوی نیاز های متحول شده جامعه صنعتی کنونی باشند. کارکرد نهاد خانواده، دین، اقتصاد، سیاست و...اساسا تغییر کرده بود و به هیچ وجه به طور سنتی پاسخگوی نیازهای افراد نبود. جامعه شناسی در پاسخ به این نیازها بود که به وجود آمد و وظیفه خود را شناخت جامعه متحول شده تعریف کرد و کوشش نمود تا به نوعی راه حل برای نیازهای فزاینده دست یابد.

ایران هرگز انقلاب سیاسی به معنای واقعی کلمه به خود ندیده است. هیچگاه همچون فرانسه متفکرانی چون دکارت، روسو، مونتسکیو و... نداشته است و هرگز پایه های فکری و اعتقادی خود را به صورت جدی و کامل زیر سوال نبرده است. در ایران هیچ گاه اندیشمندی اعلام نکرده  که «من می اندیشم، پس هستم.» بلکه این عبارت صرفا جمله ای بوده است که شبه روشنفکران زبان دان به کرّات ترجمه کرده اند و بی تفکر بر زبان رانده اند.

در ایران هرگز نیاز به تغییر شرایط مادی و محیطی و غلبه بر طبیعت به صورت جدی مطرح نشده است، چرا که تمامی این شرایط در هاله ای از تقدیر و تقدس الهی فرو رفته اند و تلاش برای هرگونه تغییر و تسلط بر طبیعت دخالت در اراده الهی و کفر مطلق تلقی شده است.  در ایران  فرد همیشه یک مومن تلقی شده است و در ادبیات دینی موجود بهبود شرایط مادی به هیچ وجه هدف اصلی یک مومن به شمار نمی رود، آنچه مومنی را خوشبخت می کند و به سعادت دنیوی و اخروی می رساند، کناره گیری از دنیا و متعلقاتش و تلاش برای جلب رضایت پروردگار از طریق عبادت، زهد و پرهیزگاری است.

بدیهی است که با چنین بینش و اعتقاداتی هرگز زمینه انقلاب صنعتی آنگونه که در جوامع غربی در قرن نوزدهم روی داد، فراهم نمی گردد چون نیازی به تولید انبوه، تسلط بر طبیعت، کنترل شرایط محیطی و بهبود سطح زندگی احساس نمی شود. تصور یک مسیر توسعه غربی برای جامعه ایران تصوری غلط و پنداری خام است. بر مبنای همین تصورغلط بوده که در صد سال اخیر سعی شده است تا با وارد کردن صنعت و تکنولوژی غربی مسیری را در عرض یک شب پیمود که غرب به صورت تکوینی و در چندین قرن طی کرده است. و به «پسا صنعتگرایی» رسید.(عنوانی که امروزه برخی از همان شبه روشنفکران برای شرایط جامعه امروز ایران ترجمه می کنند و بدین ترتیب به نقد مدرنیته می پردازند و به جای حل مسئله  آن را منحل می نمایند!)

تاریخ صد ساله اخیر جامعه ایران، تاریخ «واردات» است. وارداتی که تمام عرصه های زندگی یک فرد ایرانی را تحت تاثیر قرار داده است، بدون آنکه تغییر بنیادینی در نوع تفکرات، اعتقادات و ارزش های وی به وجود آورد. چرا که همین تفکرات و اعتقادات هم به صورت بسته بندی شده وارد شده است، بدون آنکه مورد بازبینی، نقد و تفسیر قرار گیرد.

 در این بین «جامعه شناسی» نیز یکی از همان اقلام وارداتی است که به صرف آنکه در غرب وجود داشت، وارد ایران شد و در دانشگاه ها تدریس گشت. همان نظریه هایی تدریس شد که جامعه شناسان غربی برای تفسیر و تبیین شرایط جامعه غربی طرح ریزی کرده بودند. جامعه شناسی در ایران وارد شد بدون آنکه افراد جامعه نیازی به آن احساس کرده باشند، و به همین دلیل هم است که می توان آن را به راحتی «جامعه شناسی اسلامی» یا «مهندسی جامعه» تعریف کرد و یا اینکه کلا ضرورت وجودی آن را زیر سوال  برد. جامعه شناسی در ایران بدون آنکه دید کلانی نسبت به جامعه ی ایرانی داشته باشد از ابتدای ورود تا کنون چیزی جز ترجمه اغلب ناقص و نصفه نیمه از نظریه های غربی نبوده است و کاری به جز تکرار بی تامل نتیجه تحقیقات جامعه شناسان صاحب نام غربی انجام نداده است.

علاوه بر این جامعه شناسی در غرب اجازه ورود به تمامی حوزه های حیات اجتماعی را دارد و می تواند بدون آنکه نگران زیر سوال رفتن مشروعیت وجودی خود  باشد، به نقد و تفسیر تمامی حوزه ها بپردازد. اما در جامعه ایران  ورود به برخی حوزه ها کاملا تابو است و نمی توان هنگامی که امکان هیچ گونه بحث و نظری در خصوص این حوزه ها وجود ندارد، انتظار کارآیی و پویایی برای جامعه شناسی داشت. 

 در پایان باید خاطر نشان کرد که آنچه جامعه شناسی غرب را بدین پایه رسانده است، نیاز درونی جامعه به وجود این علم بوده و برهمین اساس است که برای انجام تحقیقات جامعه شناسانه بودجه های کلان در نظر گرفته می شود. اما متاسفانه آنچه در ایران به نام جامعه شناسی اتفاق می افتد، فرایندی بی حاصل از تریبت دانش آموختگانی است که نهایتا چنانچه روابط فراسازمانی شایسته ای داشته باشند، بر مسند استادی تکیه زده و این دور بیهوده تکرار می شود، بی آنکه حاصلی برای جامعه در بر داشته باشد و چنانچه بودجه ای اختصاص یابد و تحقیقی صورت بگیرد ، اغلب تنها بررسی ساده متغیرهایی است که در نظریه های غربی مورد توجه قرار گرفته اند و رابطه ی بین آنها در آن شرایط مکانی و زمانی خاص برقرار بوده است.

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 10:11  
 «تیپولوژی نظریه های جامعه شناسی»

«تیپولوژی نظریه های جامعه شناسی»

 

 

 

نظریه پردازان جامعه شناسی به فراخور عوامل متعددی که زمینه ساز تفکر و بینش ایشان بوده است، رویکردهای متفاوتی را برای تبیین و تفسیر پدیده مورد مطالعه خویش به کار گرفته اند. در واقع این پیش فرض های متعدد است که منجر به پیدایش دیدگاه های متعدد و متنوع نسبت به یک پدیده می شود. البته باید توجه داشت که این تفاوت ها دلیلی بر درستی یا نادرستی یک دیدگاه نیست.  می توان این رویکردها را براساس گرایش های فکری ای طبقه بندی کرد و توضیح داد که احیانا یکدیگر را تحت تاثیر قرار داده اند.

طبقه بندی نظریه ها به معنی جداسازی کامل آنها از یکدیگر نیست. نباید چنین پنداشت که نظریه های متعدد بدون ارتباط با یکدیگریا در جهات کاملا متفاوت و متضادی شکل گرفته اند. در ظاهر متضادترین نظریه های جامعه شناسی نیز با خطوط نامرئی و مرئی متعددی به یکدیگر پیوند خورده اند و در ارتباط غیر قابل انکاری  به سر می برند. بنابراین برای شناخت میزان نحوه تغییرات ایجاد شده در نظریات جامعه شناسی، لازم است تا پیش فرض ها  و دیدگاه های متعدد مورد بررسی قرار گیرد.

 به طور کلی نظریه های جامعه شناسی را می توان بر اساس تعاریفی که از مفاهیمی اساسی چون جامعه، طبقه، تغییر، نظم، ارزش، نهادهای اجتماعی و موقعیت فرد در جامعه ارائه می دهند،  به دو نوع نظریه تقسیم بندی کرد: نظریه های مبتنی بر نظم و نظریه های مبتنی بر تضاد.

 

1- نظریه های مبتنی بر نظم:

 

در این نوع نظریه ها جامعه به عنوان شبکه ای سازمان یافته از گروه های در حال همکاری تلقی می شود که به شیوه ای تقریبا منظم و بر پایه ی مجموعه ای از قوانین که تقریبا مورد توافق  همگان است، شکل می گیرد. در این دیدگاه به جامعه به عنوان سیستمی نگریسته می شود که به شکلی متوازن و هماهنگ عمل می کند و همواره تمایل به حفظ این تعادل دارد. نهادهای اجتماعی در این دیدگاه کارکرد وحدت بخش دارند  و ارزش های مشترک و وفاداری به کل جامعه را در بین افراد  ترویج می دهند.

نظریه های مبتنی بر نظم، تغییرات اجتماعی را غیر قابل اجتناب فرض می کنند. پیش فرض این گونه نظریات این است که تمامی پدیده های موجود در یک جامعه به دلیل کارکردی به وجود آمده و استمرار یافته اند که برای کل جامعه به همراه داشته اند. در این صورت همین پدیده ها چنانچه در شرایط مکانی و زمانی دیگری در روند عملکرد متعادل جامعه اختلال ایجاد کنند، کارکرد خود را از دست داده و تغییر آنها ضروری و غیر قابل اجتناب می گردد. 

آگوست کنت ازاولین جامعه شناسانی است که نظریه خود را در این چارچوب ارائه داده است. او به دنبال الگوهای تغییر و توسعه یکسانی برای کل بشریت بود و همه جوامع را در الگوی توسعه ی تک خطی ای در نظر می گرفت که  مراحل تکامل خود را از ساده به پیچیده پشت سر می گذارند و در نهایت به الگوی یکسانی می رسند. در واقع او به دنبال کشف نوعی نظم فراگیر در تمامی جوامع بود و برای دستیابی به این امر از مفاهیمی چون «حیات دارای تحول»، «قانونمندی»، «ارتباط میان خرده سیستم ها»، «طبقه بندی»، «سلسله مراتب» و... کمک می گرفت که مفاهیم اساسی در تحلیل های زیست شناسی نیز هست.

دورکیم نظریه پرداز دیگری است که اعتقاد دارد تبیین های جامعه شناسی باید با دو عنصر درگیر باشند: 1- فهم علل اشکال خاص اجتماعی و 2- ارزیابی کارکردها در جهت ترکیب و همگرایی کل اجتماع. دورکیم با طرح مفهوم «واقعه اجتماعی» ، روابط اجتماعی و تاثیر آن بر جامعه و تمایز بین تحلیل کارکردی و تحلیل علّی، تاثیر زیادی بر شکل گیری کارکردگرایی ساختی گذاشته است.

نظریه های  کارکردگرایی و کارکردگرایی ساختی  از دیگر نظریه های مبتنی بر نظم است. پارسونزاز نظریه پردازان مهم در این زمینه می باشند که ارزشها و هنجارهای مشترک را برای جامعه بنیادی می انگارد و بر نظم اجتماعی مبتنی بر تفاوت های ضمنی تاکید می کند و دگرگونی اجتماعی را دارای آهنگی کند و سامانمند می داند. وی سیستم اجتماعی را دارای حیات و استمرار می داند که دارای خصوصیات نظم و تعادل بوده و اجزا آن به یکدیگر وابسته می باشند. ثبات و تغییر در سیستم توامان می باشد چرا که بخش های مختلف سیستم بر یکدیگر تاثیر گذاشته و موجب ساخت دهی سیستم می شوند. این سیستم ها می توانند بخش عمده ای از نیازهای کنش گران را پاسخ داده و در این صورت کنشگران در درون سیستم دارای آزادی عمل بیشتری بوده و دریک جریان کلی  به ساخت سازی جامعه کمک می کنند.

در کل نظریه های مبتنی بر نظم ، جامعه را حاصل توافق گروه های در حال تعاون می بینند که بر ارزش های مشترکی توافق دارند و این ارزشهای مشترک به وسیله نهادهای جامعه ترویج می شوند و موجبات وحدت کاملتری را فراهم می آورند.

 

2- نظریه های مبتنی بر تضاد:

 

این نظریه ها بر چیرگی برخی گروه های اجتماعی توسط برخی گروه های دیگر تاکید می ورزند و نظم اجتماعی را مبتنی بر دخل و تصرف و دخالت گروه های مسلط می انگارند. تغییرات اجتماعی در این دیدگاه سریع و نابسامان است و نتیجه تضاد ذاتی بین گروه های زیر دست و گروه های مسلط در جامعه می باشد. جامعه نه در نظمی متداوم که در تضادی بی پایان تعریف می شود. دراین بین علایق اقتصادی و قدرت مشترک در میان گروهی از افراد در  نتیجه استثمار گروهی دیگر به دست آمده است. نظم اجتماعی موجود حاصل اجبار سازمان یافته طبقات مسلط در نظر گرفته می شود و  در جامعه قوانینی اجرا می شود که توسط طبقات حاکم و مسلط برای تامین امتیازات و حفظ موقعیت برتر ایشان، تحمیل شده است.

دیدگاه مارکس در مورد موقعیت طبقات در جامعه عامل مهم پیدایش و توسعه نظریه های مبتنی بر تضاد بوده است. او تاریخ جوامع را تارخ نبرد طبقاتی می داند. دیدگاه تقابلی مارکس دارای سه بعد اقتصادی، دیالکتیکی و انقلابی می باشد که در نهایت متمایل به سرنگونی نظام سرمایه داری  و محو تضاد طبقاتی است.

ماکس وبر نیز به مسئله تضاد توجه نشان داده و به جای طبقه اجتماعی به «گروه های اجتماعی» اشاره می کند. البته ماکس وبر نظم و تضاد را همراه با هم در نظر گرفته است. وی با طرح  مفاهیم «گروه های اجتماعی»، «اقتدار»، «اجتماع سازگار شده» و «اجبار» در شکل گیری نظریه تضاد نقش مهمی را بر عهده داشته است.

دارندورف، کوزر، و کالینز از دیگر نظریه پردازان این حوزه هستند که هر یک به نوعی  به مطالعه تضاد در جامعه پرداخته اند. دارندورف از دیدگاه دیالکتیکی و کوزر از دیدگاه کارکردی  تضاد را بررسی کرده اند و کالینز نیز سعی کرده است تا نظریه تضاد را با توجه به نظریات جدید در جامعه شناسی تحت عنوان«نظریه تضاد جدید» مورد بازبینی قرار دهد.

به طور کلی نظریه های مبتنی بر تضاد با تاکید بر فراگردهای دگرگونی درجامعه، هرگونه نظم موجود را حاصل اعمال زور طبقه حاکم می دانند و بر نقش قدرت در حفظ نظم جامعه تاکید می کنند.

درهر حال باید توجه داشت که  نظریه های مبتنی بر نظم  و نظریه های مبتنی بر تضاد  راه های متفاوتی برای نگریستن به جامعه هستند و این تفاوت ضرورتا به معنای برتری یکی بر دیگری نیست. هر دیدگاه از منظر خاص خود سوالات متفاوتی را مطرح می کند و به نتایج متفاوتی نیزمی رسد و این تلفیق به جا و منطقی این دیدگاه های متفاوت است که به درک بهتر و کاملتر جامعه می انجامد.              

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 15:37  
 خواب زن چپ است!!!
چنانچه زن تشریف دارید و چنانچه احیانا خواب می بینید و چنانچه اندکی اعتقادات ماورالطبیعی دارید و می خواهید ببینید این خواب هایتان به چه معنایی می باشد :

 نتیجه اولیه  این است که  زن خواب نمی بیند ....

 نتیجه دوم این است که حالا اگر خواب دید باید توجه داشته باشد که خوابش حتما و حتما و به احتمال ۹۹ درصد چپ است.

 گواه این مدعا کتاب های تعبیر خوابی است که در سطح شهر موجود است و توجه داشته باید که یک موقع خدای نکرده «گول» ظاهرش را نخورید ... چون به هیچ عنوان در این کتاب ها شما را داخل آدم حساب نکرده اند...

می خواستم یک مثلا بزنم اما چون فراموش کردم منبع را همراه خودم بیاورم نمی زنم... قضاوت با خوانندگان !!!!

 البته پیرو این پست روز سه شنبه مورخ دو روز دیگر منبع را ذکر می کنم و مثال عینی می زنم که  یک وقت باز هم خدای نکرده خیال نکنید اینجانبه غیر مستدل حرف می نمایم... وقصد تشویش اذهان عمومی را دارم....

 

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 13:30  
 قوانین کنترل زنان(4)

کنترل قوانین زنان (4)

کنترل طلاق:

«مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد.»

متن بالا ماده 1133 قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران است که فسخ ازدواج را به صورت کاملا یک طرفه برای مرد کاملا آزاد قرار داده و مرد می تواند بدون ارائه هیچ دلیل و مدکی زن خود را طلاق دهد. البته مرد باید دعوی طلاق را در دادگاه خانواده مطرح سازد و دادگاه طبق قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب 1371 به صورت تشریفاتی جلسه ای تشکیل داده و به این دعوی رسیدگی کند و حق مطلقه طلاق را برای مرد در نظر گیرد. در این صورت طلاق به صورت رجعی است و طبق قوانین کنونی مرد ملزم است مهریه و نفقه ایام عدّه زن را پیش از اجرای صیغه شرعی طلاق در دفترخانه بپردازد و چنانچه دادگاه تشخیص دهد در این طلاق هیچ تقصیری متوجه زن نبوده  است، مبلغی را به عنوان «اجرت المثل» در نظر می گیرد و مرد را ملزم به پرداخت آن می نماید.

براساس این قانون واضح است که طلاق برای مران هیچ مانعی ندارد و به راحتی می توانند زن خود را طلاق دهند درمورد مهریه هم مردان به استناد قانون و ماده های دیگرکه تمیکن زن از مرد را جز وظایف وی به شمارمی آورند، می توانند با بدرفتاری و خشونت های جسمی، روانی و جنسی زن را آنقدر مورد آزار و اذیت قرار دهند تا خود زن با رضایت از مهریه و نفقه چشم پوشد و طلاق را بپذیرد. در این موارد اجرت المثل نیز محلی از اعراب ندارد. چون مرد می تواند به ر احتی عدم تمکین زن را دستاویز قرار داده و تمامی تقصیرها را به گردن او بیندازد. علاوه بر این زمانی که مهریه زن اندک باشد که دیگر احتیاجی به این نمایش ها نیست! به را حتی پرداخت می شود و حکم طلاق صادر می گردد. البته سهولت در فسخ قرارداد ازدواج به نوبه خود مزیتی است که از تلاف وقت و انرژی زوجی که تصمیم به متارکه گرفته اند، جلوگیری می کند. اما این سهولت در قوانین جمهوری اسلامی به صورت کاملا یک طرفه تعریف شده است و حق مطلق را در این خصوص به مردان اعطا کرده است. بدین ترتیب چنانچه زنی بخواهد طلاق بگیرد دو حالت پیش می آید:

یا باید «عسر وحرج» خود را اثبات کند. یا باید حق طلاق را در شروط ضمن عقد خود ذکر کرده باشد. با توجه به فرهنگ جامعه ما که طلاق را امری مذموم و ناپسند به شمار می آورد، در اکثر موارد هیچگاه در هنگام جاری شدن صیغه عقد، این موضوع را مطرح نمی کنند و صحبت از آن را «نحس» می انگارند. حتی چنانچه خود آنها با توجه به سابقه ذهنی و آگاهی از قوانین خواهان ذکر حق طلاق جز شروط ضمن عقد خود باشند، چنان با مقاومت خانواده خود یا خانواده شوهر خویش مواجه می شوند و چنان کدورت هایی به وجود می آید که در اغلب موارد این دختران ترجیح می دهند این موضوع را مسکوت گذاشته و خود را به دست سرنوشت بسپارند، تا شانس بیاورند و زندگی خوبی را با شوهران خود آغاز کنند و هیچ گاه خواهان طلاق گرفتن از وی نگردند. که در این حالت با توجه به آنکه این شرط را در عقد نامه خود ذکر نکرده اند، چناچنه به هر دلیلی ادامه زندگی با همسر برای ایشان غیرممکن باشد، باید دردادگاه «عسروحرج» خود را اثبات نمایند که این کاری است بس دشوار و مستلزم امکانات مادی و صبر فراوان...

چرا که به موجب قاون 1130 قانون مدنی: «در صورتی که دوام زوجین موجب عسروحرج باشد، وی می تواند به حاکم شارع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسروحرج مذکور در محکمه ثابت شود،دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق کند. و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.»

باید توجه داشت که اثبات عسروحرج در دادگاه کار بسیار مشکلی است.چرا که قانونگذار برای اثبات درجات عسروحرج، موازین و مرزهای معینی را مشخص نکرده است. عسروحرج اصطلاحی فقهی است و مفهوم آن این است که مرد در زندگی مشترک با سوء رفتار و کرادر ناپسند خود فراتر از طاقت زن عمل کند و زن را به درجه ای از استیصال و اضطرار برساند که جان یا حیثیت او در معرض خطرات جدی قرار گرفته و برای حفظ جان و مال و حیثیت زن جز طلاق راه دیگری باقی نمانده باشد.

تنها مرجعی که در این امر صلاحیت تشخیص عسروحرج زن را دارد، قاضی دادگاه است. در اغلب موارد باید مدارک بسیار و کافی وجود داشته داشته باشد تا  عسروحرج زن در دادگاه اثبات شود. برای نمونه صرف داشتن اعتیاد برای احراز عسروحرج زن کافی نیست و مرد باید در اثر اعتیاد به آن درجه ای از ناتوانی رسیده باشد که نه بتواند از لحاظ مالی زن را تامین کند و نه از لحاظ جنسی. برای اثبات این مدعا نیز دادگاه براساس نظر کارشناس مربوطه عمل می کند.

استفاده از مفاد این قانون با توجه به تفسیرپذیر بودن عسروحرج، کمتر به نتیجه می رسد وهمه چیز بستگی به سلیقه قاضی دادگاه دارد. غالبا درخواست های طلاق زن در دادگاه ها رد می شود و آنها سال ها در اضطراب و نگرانی به سر می برند. چنانچه زن مهریه ای در خور توجه داشته باشد، راحت تر می تواند طلاق خود را بگیرد. در اغلب موارد او با بخشش مهریه یا حتی به ازای پرداخت مبلغ قابل توجهی به شوهر، طلاق توافقی می گیرند. آنچه درخواست طلاق زن را قابل پیگیری میک ند، وپمواردی همچون عدم پرداخت نفقه، اعتیاد شدید شوهر به مواد مخدر، اعمال خشونت و سوء رفتار به حدی که از دیدگاه قاضی غیر قابل تحمل تشخیص داده شود،(چرا که خشونت تا حدی در قوانین فقه تجویز می شود!) از دیگر موارد، غیبت های طولانی، بیماری های صعب العلاج و مسری یا هرنوع عارضه ای است که امکان تماس جنسی با زن را منتفی سازد.

هر چند قضات می توانند با استناد به ماده 1130 باعث رهایی بسیاری  زنان از زنگدی ای شوند که جز درد و بیزاری حاصلی برای ایشان ندارد، اما اغلب قضات زن را موجود ی می بیند که می تواند کتک بخورد، مورد توهین قرار بگیرد، با اعتیاد شوهرش بسازد و در معرض انواع خشونت ها از طرف همسرش قرار بگیرد، اما چون هنوز به ا« اندازه از عسروحرج نرسیده  است که ادامه زندگی برایش ناممکن گردد،(احتمالا چون هنوز زنده است!) باید به زندگی زناشویی خود ادامه دهد و از شوهر خویش تمکین نماید.

واقعیت امر آن است که با توجه به این نابرابری حقوقی در امر طلاق، تنها اهرم باقی مانده برای زنان همان مهریه بالاست.آنها با توسل به این حق مالی خویش به جبران نابرابری حقوقی خود در امر طلاق می پردازند. چرا که اغلب مردان از قدرت قانونی خود که طلاق را موکول به موافقت آنها می کند، سوء استفاده می کنند و فقط وجود مهریه و سایر حقوق مالی است که ممکن است مرد را مجبور به قبول طلاق توافقی گرداند. به علاوه حتی در مواردی زن مجبور شده است به جر بذل مهریه و سایر حقوق مالی خویش، مبلغی را هم به مرد بدهد تا رضایت او را برای طلاق جلب نماید.

 در واقع حق طلاق که برای مردان مطلق و نامحدود است، ازدواج را تبدیل به معامله ای گردانیده است که به موجب آن زن حق استفاده از جسم خود و تضمین تداوم ازدواج یا عدم تداوم آن را به بهایی هر چه بالاتر می فروشد. و در این بین آن کسی سود کرده است که به قیمت بالاتری این معامله را به انجام برساند...

براستی که تاسف برانگیز است...دختران جامعه ما فروخته می شوند و دلیل آن چیزی جر نابرابری آشکار حقوقی در قوانین مربوط به ازدواج و طلاق نیست.چه صحنه ای خجالت آورتر از مراسم خواستگاری، آن هنگام که بر سر میزان مهریه(بخوانید قیمت دختر) به چانه زنی می پردازند و دعوا می شود؟! شخصیت انسانی او زیرسوال می رود و ناراحت از اینکه چرا داماد به اندازه کافی مثلا به اندازه سال های تولدش آن هم به میلادی!دوستش نداشته است؟! و آن طرف قضیه جناب داماد که همیشه با این اضطراب همراه است که اگر مهریه اش را بگذارد اجرا، چه؟! (به هر حال همه زنان که همسران سر به راهی نیستند)

ازدواج امر مقدسی است...اوج همدلی و یکرنگی در رابطه ای مبتنی بر عشق و تفاهم دوطرفه است...قوانین مدنی ایران با ایجاد شرایط نابرابر و تضعیف امنیت حقوقی زنان، آن را تبدیل به معامله ای خجالت آور و چندشناک کرده است...

آیا زمان یک بازبینی اساسی به نفع حقوق تضییع شده زنان و در حمایت از خانواده ( نه آنچه دولت نهم به مجلس تقدیم کرده است و تنها نام «حمایت» را یدک می کشد) فرا نرسیده است؟

 

  

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 11:46  
  عاجزانه درخواست کمک دارم....
همین اول نوشته ام اعتراف می نمایم که به شدت دنبال موضوع برای نوشتن می گردم و از همه کسانی که می توانند در این زمینه کمکی کنندُ عاجزانه و مصرانه درخواست می کنم موضوعات مورد نظر خودشان را که البته جذابیت هم داشته باشد و بحث روز هم باشد و ما نیز دوست داشته باشیم برایمان نظر بگذارند تا ببینیم کدام نظر افتخار تایید ما را به دست می آورد!!!!

 خواهش می کنم نیازی به سپاسگذاری نیست.... 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 22:14  
 آنچه فعالین زن باید بدانند...

این پست را می گذارم تا همه آنهایی که در به در دنبال حقوق برابر با مردان هستند، حساب کار دستشان بیاید و بدانند در این مملکت گل و بلبلی که زندگی می کنند، آنقدرها هم گل و بلبل همینطوری الکی نریخته اند و هر چیزی یک حساب و کتابی دارد. من نمی دانم این کدام از خدا بی خبرهای کافر بی دینی هستند که از طرف غرب و بلاخص آمریکا اجیر شده اند تا این بی دینی ها و انحراف از اصول ناب شریعت را ترویج کنند و ذهن زنان و مردان جامعه ما را به فساد بکشانند. زنان و مردانی که الان سالیان سال است دارند با خوبی و خوشی و خرمی و در کمال تفاهم کنار هم روزگار می گذرانند و هیچ وقت هم هیچ کسی هیچ مشکلی نداشته است.

من نمی دانم این کمپین دیگر چه صیغه ای است که این روزها مد شده و ورد زبان هر «جوجه روشنفکر نمایی» گردیده است. که البته باید گفت: برادر من ، خواهرمن ، اینها روشنفکری نیست، اینها شعله های آتش جهنمی است که برای خود درست کرده اید!

چه معنی می دهد؟ می روند یقه هر خواهر و برادری را که می بینند می گیرند و می گویند: آقا خانم، بیایید زیر این برگه را امضا کنید! اگر به امضای جعلی و بی خودی است (که هیچ ارزشی هم ندارد) بیایید همین الان خودم بیست تا امضا پای هر چه خواستید می زنم...

 

و اما دلایل منطقی و مستدلی که در این خصوص پیدا کرده ام:

 

«اگر هر یک از زن و مرد را مجرد از دیگری و به تنهایی از دید مواهب طبیعی داده شده به هر یک با دیگری مقایسه کنیم، در می یابیم که مردان از جهت بنیه بدنی و قوای عقلانی و وسعت فکر و قدرت تدبیر بر زنان برتری دارند.»(حسینی تهرانی، سید محمد حسین، رساله بدیعه،ص38)

 

« به تحقیق که بعضی از علمای علم النفس(روانشناسان) تصریح می کنند که مرد در اوان و اوایل بلوغ خود، حس قیومیت نسبت به زنی را در خود می یابد که شئون و امور او را به دست گیرد و او را تحت حمایت و حفاظت خود در آورد. و زن در عنفوان بلوغ در نفس خود احساس نیاز به مردی می کند که بر او اتکا نموده و به اصلی که به وی اعتماد کند و دوست نزدیک و همراز و چون دژ  پناهگاهی برای او باشد.»(همان، ص76)

 

«سلامت بدن و روان زن در زاییدن است. در حامله شدن و شیر دادن است. به به از بانوانی که یا در شکم خود بچه می پرورند یا در آغوش خود بچه را شیر می دهند.»(همان، ص41)

 

«مردان بر زنان احاطه توام با قدرت دارند، به طوری که گویی حیات زنان قائم به آنها و وجودشان محتاج به آنها است.» (همان، ص77)

 

«قیومیت فقط اختصاص به شوهر بر همسرش ندارد.بلکه این حکم برای گروه مردان نسبت به طایفه زنان در همه جهات عمومی که زندگی آنها بدان مرتبط است، وضع گردیده است.»(همان، ص78)

 

«زن اگر در اجتماع مردان داخل شود، در کار آنها دخالت کند و متصدی امور مهم گردد، باد کشنده مهالک و آفات و انحرافات بر وی وزیدن گیرد و وجودش را در هم شکند و سجایای فطری و خدادادی و غرایز لطیف و مناسب را از وی بگیرد و بوی خوش نفسانی اش از بین برود. در نتیجه وجود عزیز و صفات ویژه و خلق نیکوی او به پستی گراید و  زایل گردد و این مطلب نابخشودنی در حق اوست.» (همان، ص199)

 

«زن هابی که به جای بچه داری و تکثیر این نوباوه ریحان آدمی، این عمل سالم و نیکو را ترک می کنند و به دنبال کارهای خارج از منزل می روند، چقدر ار غافله تمدن و پیشرفت عقب افتاده اند!» (همان، ص46)

 آره فعالین محترمه و احیانا محترم اینجوریاس!!!

 

باشد که خداوندگار این فریب خوردگان را به راه راست هدایت فرماید و زنان خیر و شر خویش را با توجه به مطالب بالا به خوبی درک کرده و  در جهت دستیابی به شان و منزلت راستین  قدم بردارند تا هم سعادت دنیوی خود را تضمین کنند و هم سعادت اخروی...

 

 

ولی خودمانیم، تمامی فعالین زن توجه داشته باشند که در همچین کشوری فعالیت می کنند و با همچین تفکری سر و کار دارند!

از خداوند منان برای ایشان صبر فراوان و استقامت بیش از پیش خواستاریم....

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 12:5  
 همه چیز این مملکت انحراف می آورد.....به خدا من بی تقصیرم.

اشتباه می کردم   

                                                                

یک عمر اشتباه می کردم.

این همه مدت فکر می کردم که در یک کشور پاک و مقدس پا به عرصه وجود نهاده ام...

از همان زمان که توی شکم مادرم وول می خوردم (و البته برهمگان روشن است که بچه را خدا می دهد)

خیالم راحت بود که خدا در حقم لطف کرده و در کشوری به زمین می آیم که تازه انقلاب کرده اند و همه مظاهر فساد و انحراف را از رویش پاک کرده ند و می خواهند این انقلابشان را به سرتاسر جهان صادرکنند.

دلمان خوش بود... زهی خیال باطل!

ما برای این مملکت خون داده ایم. الکی که نیست که انقدر در این کشور فساد می کنند؟ مگر مملکت «صاحاب» ندارد؟ من از طرف خودم و همه هم سن و سال هایم که همه اشان بعد از انقلاب مقدس اسلامی به دنیا آمده اند از محضر روحانی و (همچنان مقدس) جناب آیت الله عظمی مصباح یزدی خیلی خیلی معذرت می خواهم و قول می دهم خودمان با دست خودمان جهت پاکسازی کشور از انحرافات فرهنگی تمام تلاش خودمان را به کار گیریم. باشد که مقبول درگاه آن بزرگوار قرار گیرد.

چه می دانستم که فیلم (که حتی معادل پارسی ندارد) و رمان(که حتی معادل پارسی ندارد) و اینترنت (که حتی معادل پارسی ندارد) از مظاهر فسادهای فرهنگی است و «فسادهاي فرهنگي نشأت گرفته از برنامه هاي تبليغاتي دشمن است و زمان زيادي از عمر جوانان به پاي اينها تلف مي شود.»

وای که من چقدر توی این مدت همه اش گناه کرده ام... چقدر رمان خوانده ام چقدر قیلم نگاه کرده ام چقدر به لاینترنت وصل شده ام.....

خدایا به بزرگی خودت ببخش.

خدایا من بچه بودم نادان بودم توسط ذولت های قبلی اغفال شده بودم....

خدایا من را ببخش . خدایا من چه می دانستم که «فسادهاي فرهنگي باعث ايجاد هيجان در انسان مي شود و بدون شک ديگر جوان نمي تواند خود را مصون بدارد.»

خدایا من جوانم خودت به جوانی من رحم کن و تو رو خدا به خاطر این چند مدت هیجان که داشته ام عذاب ابدی را برایم مقرر نفرما. خدایا من توی این سال ها عمر که به من دادی حتی یک بار هم پای منبر نرفتم. خدایا من رو ببخش که به جای آنکه بروم پای منبر کار علمی کنم و «با شبهات از طريق علمي مقابله کنم». رفتم دانشگاه وقتم را تلف کردم که البته قبلا مشخص شده است که دانشگاه از عمده منابع ترویج فساد است...

 خدایا من را ببخش که انقدر فاسدم. به خدا تقصیر من نبود تا به حال هیچ کس من را با این «اصول » آشنا نکرده بود ... تا به حال هیچ کدام از دولت های قبلی که آمده بودند من را تا این حد توجیه نکرده بودند. همه اش تقصیر آنهاست ...

خدایا به خدا من بی تقصیرم.

 

 

|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 12:17