|
به تلافي آنچه «تلافي» نام داشت
به تلافي آنچه «تلافي» نام داشت تازگي ها خيلي جلوي خودم را گرفتم تا نه پاي تلويزيون بنشينم، نه بليط سينما بخرم، نه به نمازجمعه بروم و نه به پارك دانشجو... اوقات فراغت را ، اگر درست نوشته باشم، توي چارديواري اتاق هم مي شود در كرد. اما لابد خودتان بهتر از ملت غيور ايران مي دانيد كه تازگي ها گرسنگي انقدر فشار مي آورد كه همزمان با گرسنگان سرتاسر جهان در يك حركت جمعي كه لزوما دموكراسي نيست، وقت باارزشت را ،كه جوانان ما دارند و دختران ما هم كم و بيش مي توانند تا قبل از تشكيل خانواده و در راستاي آن داشته باشند، پاي فيلم ايراني ريز ريز مي كني. تازگي ها بليط سينما را كه مي گيري دو چيز را نبايد فراموش كني؛ يكي اينكه شعورت را همان دم در جا بگذاري و يكي اينكه روحيه ي شاد خودت را تا آخر حفظ كني و با سماجت به لودگي هاي شيرين بامزه هاي آرتيست از ته دل خنده بزني. تازگي ها اگر زن هستي بايد قبول كني كه تمام هم و غمت در پيدا كردن شوهر خلاصه مي شود و بايد قبول كني كه يك «زيباي احمق» بيشتر نيستي، آن هم اگر شانس بياوري و با برخي معيارها بخواني و زيبا به نظر برسي. تازگي ها بايد با آغوش باز به استقبال زن دوم و سوم شوهرت بروي و خدا را شكر گذار باشي كه سايه اي بالاي سرت گذاشته و تو بايد سخاوتمندانه به ديگري هم جا بدهي. هر فيلمي يك اسمي دارد، شايد هم تازگي ها هر اسمي يك فيلمي دارد. همه ي فيلم ها كه «علي سنتوري» نيستند؛ بعضي از آنها سنتور ندارند و بعضي از آنها علي. خيلي از آنها هم هر دو را ندارند. در بعضي از آنها «زن ها فرشته اند»، تا فرشته را چه تعريف كني؟! در بعضي از آنها زن ها دوم يا سوم يا بي نهايت به توان دايره اي اند كه زنگ زده. در بعضي از آنها زن ها، ببخشيد دوشيزه ها مصائبي دارند كه در آخر مثل همه ي زندگي هاي كشكي شيرين مي شود و در بعضي از آنها زن ها از هر جا آمده باشند و هر جور تربيت شده باشند و به هر شكل و شمايلي باشند، با يك نگاه عاشق مي شوند و به ايراني ترين سبك موجود ازدواج مي كنند و دست آخر لابد بهتر از همه ي جوانان ما و دختران ما مي دانيد كه در بعضي از آنها هيچكدام از اين اتفاق ها نمي افتد و به «تلافي» اين همه زن رنگارنگ، يك زن آرايش كرده ي پولدار با لباس هاي پر زرق و برق و خاص وجود دارد كه البته تحصيل كرده است و يك جايي همان اوايل مهر «خانوم مهندس» مي خورد و باز هم به تلافي همه ي ديگر زن ها يكي بييشتر نيست و لازم نيست مدام در سر و كله ي ديگر زن ها بزند تا شوهري گير بياورد يا آن را به طور مسالمت آميز قسمت كند. زن داستان ما از قضا به تلافي آن مدركي كه معلوم نيست از كجا گرفته و پول هايي كه معلوم نيست از كجا آورده و زيبايي اي كه تصادفا چشم فيلم بردار و مخاطب را كور كرده، مقداري (ببخشيد) ساده لوح تشريف پيدا كرده است. زن داستان ما مهندسي است كه همه يادشان مي رود مهندس است. توي ساختمان نيمه كاره مي ايستد تا يك مرد درشت هيكل كه از قضا مدركي هم ندارد، سرش داد بكشد و او با سري پايين فقط گوش مي دهد و اينجاست كه «سوپرمن» وارد مي شود؛كسي كه بايد از وي حمايت كند، كسي كه اگر نباشد كارهاي خانوم مهندس لنگ مي ماند. زن داستان ما زيباي پولداري است. تمام معيارهاي يك زن ايده آل را دارد و همين كفايت مي كند تا شوهر كند و يك نفر ديگر هم دوستش داشته باشد. براي آنكه زن داستان ما باشد و بازي ات بدهند، اصلا لازم نيست حرف بزني، فكر كني، بفهمي، كار كني و توي اجتماع خودي نشان بدهي. براي آنكه زن داستان ما باشي، فقط كافي است گوش كني، حرف نزني، فكر نكني، به زور و خيلي دير بفهمي، بگذاري بازي ات بدهند و توي خانه روبروي آينه بماني و ساعتي يك دست لباس عوض كني. مي تواني سر مسائل بي اهميت عصباني بشوي وجيغ هم بكشي. زن داستان ما توقعات كمي دارد؛ مي تواني كت و شلوار بپوشي و به ريشش بخندي، مي تواني در ماشين را برايش باز كني و پشت سرش فحش بدهي، مي تواني يك شاخه ي گل برايش بخري و احساستش را زير و رو كني. جوانان مي دانند، دختران مي دانند، آحاد ملت مي دانند: «زن داستان ما عروسك ابلهي بيش نيست.» تازگي ها خيال مي كنم، زن داستان ما به توان مي رسد، ضرب مي شود و همه جا را مي گيرد و انقدر ابله است كه همان بهتر توي خانه بماند و از روي كتاب آشپزي كه توي صحن دانشگاه مي فروشند، پوره ي سيب زميني پخت كند. تازگي ها اوقات فراغتم را دار مي زنم؛ يكجا، يكدفعه، يكريز، توي چارديواري اتاقي كه تورم خفه اش كرده است.
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 22:10 دوست نداشتن از خر بودن بهتر است.
یک روز از خواب پا می شم !
امیدوارم اون روز روز ظهور آقا نباشه امیدوارم اون روز روز انرژی هسته ای نباشه امیدوارم اون روز روز زن (ببخشید مادر) نباشه امیدوارم اون روز روز بزرگداشت هیچ ننه قمری نباشه امیدوارم اون روز روز مبارزه با ایدز نباشه (البته ما فقط روزشو می گیریم که تو چش در و همسایه کم نیاریم... اگه نه ما که خدا رو شکر از این بی آبرویی ها نداریم!) امیدوارم اون روز روز خرهای زیاد نباشه امیدوارم اون روز با صدای عر عر یک مشت گاو بیدار نشم امیدوارم اون روز خرها دسته جمعی به جایی نرفته باشند تا حضور خودشونو به رخ غیر خرها بکشن امیدوارم اون روز پوزه ام رو افسار نزده باشند تا یه عر عر حسابی بکنم... از ته ته و زیاد زیاد!!! *پ.ن(۱) خواهر از امیدوار بودن که چیزی درست نمی شه بهتره دعا کنی و با خلوص نیت از خدا بخوای اگه به صلاحته اون چیزایی که می خوای را بت بده.(یه دلسوز) پ.ن(۲) بهتره دعا کنی اگه قراره یه روز بیدار شی اون روز روز ظهور آقا باشه و به زودی. عزیزم باید مطابق با اصول دعا کنی! (یه دلسوز دیگه) پ.ن (۳) بهتره عنوان نوشته را عوض کنی. هیچ خری این عنوان بی ربطو نمی زنه. (دلسوز سوم)
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 19:43 آنچه احمدی نژاد را خوب می کند
شاید نباید بنویسم.
شاید خود سانسوری بهتر از خود کشی باشد. شاید نباید اعصاب خودم و بقیه را (اگر بقیه ای در کار باشد) بی خود و بی جهت خرد کنم. شاید عصیان نمی کنم پس هستم. شاید باید باور بیاورم به معجزه ی هزاره ی سوم. شاید اشتباه می کردم بعد از این چند سال او همان است که باید باشد دنبال چه می گردم؟ جماعت تحسین می کند: شجاعت را سادگی را انرژی هسته ای را... او نمی خواهد بد باشد اما نمی تواند. نمی گذارند. نکند من مانع باشم؟؟؟ من بی شعورم؟ جلوی ترقی وطنم را گرفته ام؟ خداوند مرا مرگ دهد قبل از آنکه دیگران برایم بیاورند با آنکه خودم دست به کار شوم می شنود آیا؟ خدا را می گویم!
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:24 هر چي روابط عمومي شهرداري اصفهان بگه!!!
به هر حال آنها هم تقصيري ندارند،خدا از سر تقصيرات اين امريكايي ها نگذرد؛ الهي آمين... گراني را انداخته اند توي اين مملكت، اين بيچاره ها هم بودجه ي يك پلاكارد بيشتر نداشتند. تقصير اينها چيست كه يايد اين همه مناسبت را فقط توي يك تكه پارچه ي ناقايل توضيح بدهند!؟ |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:15 مرگ اندر مرگ
امروز را هم که بگذارنم... یک روز دیگر نزدیک می شوم...
به مرگ؟ نه... تکرار کنم یا نه! به ظهور آقا؟ نه ...تکرار کنم یا نه! اینکه می پذیری آنچه می گویند خود «مرگ اندر مرگ» است. مادربزرگم مرد... همه مادربزرگ ها می میرند.... اما بی شعور ها یک قطره هم اشک نمی ریزند... دوستش دارم اما... بی نهایت... |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:26 انتخابات ، منبع مشروعیتی که الزاما از ویژگی های دولت دموکراتیک نیست!
1 ـ مشارکت عمومی شهروندان در تعیین حاکمان خویش، صورت جدیدی از نوع حکومت می باشد که به عنوان معیاری جهانشمول، میزان مشروعیت نظام حاکم را تعیین می کند. امروزه می توان گفت تمامی نظام های سیاسی موجود به نوعی سعی دارند تا خود را متعهد به این معیار نشان دهند و در مواقع مقتضی از آن برای اثبات مشروعیت نظام خویش استفاده بنمایند. چرا که امروزه این نوع کسب مشروعیت مورد قبول همگان و در واقع توسعه یافته ترین منبع کسب مشروعیت است. انتخابات دوره ی هشتم نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در 24 اسفند سال 86 برگزار شد. انتخابات یکی از صورت های کسب مشروعیت عقلانی دولت های توسعه یافته ی غربی است و مشارکت عمومی شهروندان در تعیین حاکمان خویش، تعریف می شود. انتخابات مورد نظر در نظام های سیاسی دموکراتیک، مستلزم حق برابر تمام شهروندان در کاندیدا شدن، اطلاع رسانی شفاف و تبلیغات کافی برای شناختن تمامی کاندیداها از یکطرف و آزادی شهروند در انتخاب فرد مورد نظر خویش از طرف دیگر و در نهایت برگزاری سالم انتخابات و احترام به رای شهروندان است. در این نوشته سعی بر آن است تا نوع انتخابات برگزار شده در کشور ایران با انتخاباتی مورد مقایسه قرار بگیرد که متضمن مشروعیت دولت های توسعه یافته ی غربی است و از جمله معیارهای نظریه پردازان کارکردگرا در تعیین کارآیی و استقلال دولت می باشد. 2ـ انتخابات آزاد و رقابتی، پیش نیاز شکلی از دولت است که بنا بر دیدگاه کارکردگرایی نتیجه ی اجتناب ناپذیر تخصصی شدن جامعه و استقلال ساختار های آن از یکدیگر است. در واقع این نظریه پردازان، مسیر یکسان و واحدی را برای تمامی جوامع از پیش تصور می کنند که همانا مسیر توسعه ی غربی است و منجر به شکل گیری دولت ـ ملت در معنای امروزی آن می شود و یکی از ویژگی های آن را می توان انتخابات آزاد و رقابتی دانست. آنها استدلال می کنند که راه غرب راهی است که در همه جا تکرار خواهد شد و ما خواه ناخواه ازمرحله ی جامعه ی سنتی به جامعه ی مدرن به شیوه ی غربی گذر خواهیم کرد. تصویری که ایشان از جامعه ی غربی ارائه می دهند، دربردارنده ی ویژگی های جامعه ی دموکراتیک غربی است و عناصری مانند عقلگرایی، سکولاریسم، فردگرایی، جدایی دین از دولت، مشروعیت قانونی و انتخابات آزاد را شامل می شود. دولت مد نظر کارکردگرایان، دولتی قوی و کار آمد است که روند تخصصی شدن جامعه را تسهیل می کند و ابزاری کارکردی برای بسیج سیاسی و خنثی کردن وفاداری های سنتی و کاهش منازعات موجود در جامعه است. در واقع دولت حاصل نهایی تفکیک ساختارهای اجتماعی، استقلال آنها و در نهایت جهانشمول شدن آنهاست. پیشکسوتان نظریات کلاسیک در مورد دولت (مارکس، دورکیم و وبر)، هر یک به نوعی پیدایش دولت را در محوری تکاملی در نظر گرفته اند؛ به میزانی که جامعه در مسیر تخصصی شدن و متمایز گشتن ساختارهای آن گام بر می دارد، دولت شکل می گیرد و مستقل از دیگر ساختارها عمل می کند. در نظر مارکس، این دولت، دولت قوی ترین طبقه است. یعنی طبقه ای که از نظر اقتصادی مسلط بوده و در نتیجه تبدیل به طبقه ی مسلط سیاسی هم شده است. جدا از تصوری که از دولت دارد و اینکه آن را ابزاری در دست بورژوازی می داند، پیدایش دولت را همزمان با پیدایش مالکیت خصوصی عنوان می کند که تعادل فرضی در جوامع ابتدایی را بر هم زده است، بنابراین دولتی که وی مد نظر دارد نمی تواند تاریخی خاص خود داشته باشد. این دولت در تمام جوامعی که دارای مالکیت خصوصی هستند، ظهور می کند. همانطور که برتران بدیع عنوان می کند، مارکس در تحلیل های خود بر ویژگی تاریخی و واقعی استقلال دولت تاکید کرده است و این استقلال نتیجه ی روند عام متمایز شدن جامعه است که موجب جدایی حوزه ی سیاست و در نتیجه پیدایش یک سازمان قدرمند دیوانی می شود. (بدیع،برتران،19،1379) دورکیم نیز با تاکید بر متغیر تقسیم کار، نشان می دهد که چگونه تقسیم پیوسته و فزاینده ی کار، ظهور ساختارهای جدید و در نتیجه اشکال جدیدی از قدرت را ضروری می ساخته است. در نظر او هر چه جوامع توسعه ی بیشتری بیابند، دولت هم توسعه می یابد. وظیفه ی دولت در نظر او «تدبیر و تعقل» است و برای رسیدن به این مهم باید از جامعه مدنی فاصله بگیرد. دورکیم در واقع با تصوری که از دولت و نقش آن دارد، قدرت فزاینده ی آن را به عنوان ابزاری کارکردی مشروعیت می بخشد. در واقع دورکیم بر خلاف مارکس معتقد است که تقسیم کار اجتماعی و تخصصی شدن وظایف در جامعه ی مدرن، دولت را از هر گونه نظارت، از جمله نظارت طبقه ی اجتماعی مصون نگه می دارد. (بدیع، برتران،31،1379) جدا از وجه کارکردی یا انگلی که هر یک برای دولت در نظر می گیرند، آنچه در این میان اهمیت دارد و بین آن دو مشترک است، دیدگاه تکامل گرایانه و تک خطی است که برای پیدایش دولت و شکل موجود آن در نظر می گیرند و جهانشمولیتی که برای آن پیش فرض می کنند. در واقع در نظر ایشان، هر جامعه ای که در آن مالکیت خصوصی یا تقسیم کار به وجود آمد، بی شک دارای دولت در شکل غربی آن هم خواهد بود. هرچند که ماکس وبر بر خلاف الگوهای تکامل گرایی قرن نوزدهم، سعی دارد تا یک الگوی تحلیلی ارائه دهد و به تحلیل انواع سلطه در جوامع مختلف می پردازد؛ وی از سه نوع سلطه ی کاریزماتیک، سنتی و عقلانی نام می برد. سلطه کاریزماتیکی که از طرف وبر مطرح می شود به خوبی جامعه شناسی ضد تکامل گرای او را نشان می دهد، این سلطه، که مدیون ویژگی های خاص و فوق العاده ی فردی است، جدا از مکانیسم های اقتصادی یا عقلانی، یا هر گونه مشروعیت به ارث رسیده است و بدین ترتیب از انواع دیگر سلطه (عقلانی و سنتی) متمایز می گردد. علاوه بر آن در روند روزمره شدن کاریزما، سلطه ی کاریزماتیک می تواند به هر یک از اشکال سلطه تبدیل شود و این خود رد ادعاهای تکامل گرایی است. اما در عین حال آنچه وبر را به اندیشه های مارکس و دورکیم نزدیک می کند، و او را در زمره ی جامعه شناسان تکامل گرا قرار می دهد، تعریفی است که وی از دولت و چگونگی ساخت آن ارائه می دهد. در نظر او آنچه دولت مدرن را به وجود می آورد، تولد «بروکراسی» در جامعه است. ویژگی اساسی جوامع مدرن، سلطه ی قانونی و عقلانی است که از طریق شکل گیری و توسعه ی دیوانسالاری نهادینه شده به عنوان ابزار واقعی دولت معاصر پدیدار می گردد. (بدیع،برتران،1379،37) بنابراین به نظر می رسد که وبر نیز جامعه ی معاصر را همراه با پیدایش دیوانسالاری یعنی نوعی از سازمان مبتنی بر شایسته سالاری و روابط غیر شخصی می بیند که محصول اصل عقلانیت است. عقلانیتی که به تمامی فعالیت های غرب جهت بخشیده است. وبر این دیوانسالاری آرمانی را که در غرب به وجود آمده است، ساختار جهانشمولی فرض می کند که به پیدایش دولت و توسعه ی آن می انجامد و به دولت کمک می کند تا ماموریت خود را در خدمت به کل جامعه به انجام برساند. در واقع این نظریه های کلاسیک در مورد دولت که آن را حاصل اجتناب ناپذیر فرآیند متمایز شدن ساختارهای هر جامعه می دانند، مسیر یکسانی را برای توسعه سیاسی همه ی جوامع در نظر می گیرند و اینگونه توجیه می کنند که در نتیجه ی تقسیم فزاینده ی کار و تخصصی شدن جامعه، ساختار سیاسی دولت شکل می گیرد و با حفظ استقلال خود از دیگر ساختارهای جامعه و با حفظ بی طرفی به حل منازعات میان افراد، گروه ها و سازمان های درون جامعه می پردازد. این دولت، دولتی قوی است تا بتواند با بحران های اقتصادی مقابله کند و مراحل متمایز شدن جامعه را مورد حمایت قرار دهد. در واقع به همان اندازه که صنعتی شدن و روند متمایز شدن اجتماعی یک جامعه گسترش می یابد، ضرورت مداخله دولت نیز بیش از پیش نمایان می شود. بدین ترتیب پارسونز که در این پارادایم جای می گیرد، می نویسد: دولت مدرن، کامل ترین شکل نظام سیاسی است که مناسبترین شرایط را برای یک کنش سیاسی کارآمد در اختیار دارد و مستلزم توسعه اقتصادی و سکولار شدن جامعه است. این دولت، یک دولت حقوقی است که مشروعیت خود را از قانون به دست می آورد. (بدیع، برتران،50،1379) در دیدگاه کارکردگرایی، دولت به منزله ی نتیجه ی نوسازی جوامع و ورود آنها به عصر صنعت، توسعه ی فنی جوامع تجاری شدن کشاورزی و شهرنشینی است. تخصصی شدن تدریجی ساختارهای جامعه و تمایز ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارها، تولد دولت را موجب می شود و خود دولت در این حالت به عنصری از تقسیم جدید کار اجتماعی تبدیل می گردد. در کل می توان گفت که نظریه پردازان این پارادایم یکسان انگار هستند و سرنوشت تاریخ جوامع را در نهایت، رسیدن به الگوی توسعه ی سیاسی غرب می دانند. 3ـ با توجه به نظریه کارکردگرایی، دولت در یک جامعه ی تخصصی شده که ساختارهای آن از یکدیگر متمایز شده است، دولتی مستقل و با کارآیی بالا است و در واقع مدیون استقلال ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارهای یک جامعه توسعه یافته و تمایز یافته است. این دولت بر مبنای شایسته سالاری شکل می گیرد و اعضای آن در رقابتی آزاد و همگانی از طریق مشارکت عمومی شهروندان در فضایی شفاف انتخاب می شوند. بنابراین باید بتوان انتخابات را در دولت ایران ،که بنا بر نظریه کارکردگرایی حاصل تخصصی شدن جامعه و متمایز شدن گروه های اجتماعی و همگانی شدن قدرت است، تحلیل کرد و آن را نمود مشروعیت عقلانی دولت دانست. اما آنچه به نظر می رسد در این دیدگاه نادیده گرفته شده است، تاریخ و فرهنگ خاص هر جامعه است . دولت ـ ملت که چون الگویی واحد و جهانشمول و قابل صدور به تمام نقاط جهان تصور می شود، خود حاصل یک شرایط تاریخی و فرهنگی خاص بوده است و نمی توان آن را به تمامی جوامع با پیشینه های تاریخی کاملا متفاوت، تسری داد. به نظر می رسد که این دیدگاه با پیش فرض دانستن یک نوع ساختار سیاسی خاص به سبک غربی و تسری دادن آن به تمام جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه به نوعی دچار تقلیل گرایی شده و شرایط خاص تاریخ و فرهنگی این جوامع را نادیده گرفته است. استقلال ساختارهای سیاسی از دیگر ساختارهای جامعه تحت شرایطی خاص به دست می آید و مستلزم درجه ای از آزادی و استقلال منابع قدرت و تکثر آنهاست، به عبارت دیگر حداکثر استقلال ساختارهای سیاسی در جوامعی به دست می آید که به کارگیری منابع مختلف مذهبی، اقتصادی یا اجتماعی به تناسب با هم باشد و چنانچه یکی از این منابع بر دیگر حوزه ها تسلط پیدا کند، وضعیتی نامناسب به وجود می آید که برای استقلال دولت بسیار زیان آور است. به عنوان مثال در جامعه ای مثل ایران معاصر ساختارهای سیاسی و مذهبی از یکدیگر تمایزی ندارند، یا تمایز آنها بسیار اندک است. قدرت معنوی و قدرت دنیوی از هم قابل تفکیک نمی باشند و در نتیجه تدوین نظامی از قوانین مستقل و نهادینه با موانع شرعی روبرو می گردد. منبع نظام هنجاری، قرآن و احادیث است که هر کدام راه را بر تفاسیر و مکاتب متعدد باز می کنند و بنابراین هیچ وقت نمی توان قانونی جهانشمول ارائه داد. در این معنا حوزه ی عمومی از حوزه ی خصوصی غیر قابل تفکیک است و ما با اجتماعی از باورمندان روبرو هستیم و نه با شهروندانی دارای حق انتخاب. انتخابات صورت گرفته در دولت ایران به طور کل فاقد شرط انتخابات آزاد و رقابتی است که مشخصه ی دولت مورد نظر در دیدگاه کارکردگرایی است؛ در وهله ی اول در این انتخابات تمامی شهروندان از حق یکسانی برای کاندیدا شدن برخوردار نمی باشند. کاندیداها باید مورد تایید شورای نگهبان قرار بگیرند تا التزام ایشان به اسلام و مبانی نظام برای این شورا محرز گردد. بدین ترتیب امکان رد صلاحیت بسیاری از افراد به صلاحدید اعضای این شورا وجود دارد. انتخابات 24 اسفند ماه، جدا از آنکه بر اساس قانون اساسی نظام، پیش شرط کاندیدا شدن افراد را التزام به اسلام و اصل رهبری و مبانی نظام در نظر گرفته است، در خود همین افراد ثبت نام کرده هم اقدام به رد صلاحیت به اصطلاح «فله ای» اصلاح طلبان کرده است،( کسانی که التزام خود به اسلام و مبانی نظام را بارها عنوان کرده اند) بنابراین این انتخابات فاقد فضای رقابتی لازم برای برگزاری یک انتخابات سالم و آزاد بوده و علاوه بر این مشارکت مردم در انتخابات نیز بیشتر از آنکه حاصل انتخاب آگاهانه و سازمان یافته باشد، حاصل مشارکت توده ای و بسیجی وار مردم بوده است. جدا از بحث بر سر سالم برگزار شدن انتخابات و احترام به رای مردم، می توان این انتخابات را در تفاوت اساسی با آن چیزی دانست که نظریه پردازان کارکردگرا از ویژگی های اساسی دولت مدرن در نظر می گیرند و آن را قابل تسری به تمامی جوامع در حال توسعه می دانند. باید در نظر داشت که برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی و رجوع به آن به عنوان یک منبع مشروعیت، مستلزم وجود پیش نیاز ها و فاکتورهای خاص فرهنگی و تاریخی است و به راحتی نمی توان آن را برای هر جامعه ای با پیشینه ی تاریخی، مذهبی و فرهنگی متفاوت، تجویز کرد و از آن به عنوان یکی از نمود های توسعه ی سیاسی یاد کرد. 4ـ همانگونه که در این نوشته به اختصار بیان شد، علی رغم آنچه نظریه پردازان کارکردگرا در مورد دولت بیان می کنند و مسیری که برای آن با توجه به الگوی غربی در نظر می گیرند، تمامی جوامع مسیر تکامل یکسانی را طی نمی کنند و تقسیم جوامع به سنتی و مدرن نوعی ساده انگاری خواهد بود، چرا که در درون کشورهای به اصطلاح سنتی ما شاهد تنوعات بسیاری هستیم، در این مورد می توان از ایران معاصر نام برد که علی رغم سطحی از نوسازی اقتصادی و اجتماعی، دارای نظام سیاسی مورد نظر کارکردگرایان نیست. شاهد این مدعا را می توان به خوبی در تمامی مراحل برگزاری انتخابات مجلس پی گیری کرد، می توان گفت این انتخابات، کاملا صوری بوده و فاقد شروط لازم برای داشتن یک انتخاب آزاد و مبتنی بر رأی آگاهانه ی شهروندان یک دولت مستقل، حداقلی و کار آمد است. بنابراین به نظر می رسد به کار گیری نظریات کلاسیک در مورد دولت و در نتیجه یکسان انگاری سرنوشت همه ی جوامع در حال توسعه و در نظر گرفتن دولت ـ ملت غربی در معنای امروزی آن به عنوان تنها شکل قابل تصور در مسیر تکامل سیاسی این جوامع، خطایی ناشی از تقلیل گرایی و عدم توجه به واقعیات تاریخی موجود می باشد. |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 9:57 من مسلمانم...
ریش برادرم که فریاد می زند ریشه هایش را تا عرش
و چادر خواهرم که رها می کند تک چشمی را به نشانه ی عفت و به نیابت از دخت پیغمبر ـ الگوی ۱۸ ساله ی دختران و زنان مسلمان ـ من مسلمانم.... می گویند.... جایی نوشته نشده است روزی هزار بار شناسنامه ام را زیر و رو کرده ام... ثبتش نکرده اند... از سر بداهت شاید!!!
«مسلمان، مسلمان می زاید، بی شک!»
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 15:59 اعتقادات شخصی نیستند!
این منم و همه ای که برای «بودن» من تصمیم می گیرند، پدران و مادرانم، همه ی دلسوزان این مرز و بوم و همه ی آنان که دوستم دارند. خوشحال باش ثمر، کسی هست که دوستت دارد و انقدر دوستت دارد که بودنت را طرح می ریزد. خوشحال باش ثمر، کسی هست که دوستش داری و انقدر دوستش داری که به زور وجودت را در قالب پیشنهادی چشم انداز بیست ساله ی توسعه جا می دهی و تنگی آن همه ی استخوان هایت را می زند. حالا هی فریاد بزنید که « عقاید هرکس فقط و تنها فقط به خودش ربط دارد»... گور بابای این توهم فانتزی یک مشت لیبرال لامذهب...خندیدم به کل وجودشان! ـ دیوانه ها همیشه نمی خندند، می توان نگران وجهه ی اجتماعی نبود.ـ خندیدم و باز هم خندیدم، یک بار صبح و یک بار شب؛ قبل از خواب و با یک لیوان شیرعسل داغ... و چون اصرار می کنی در یک یکشنبه ی غیر تعطیل یالغوز! این منم و همه ای که برای «خدایم» تصمیم می گیرند. مادران و پدرانم، و همه ی آنان که خیال می کنند صلاح من را بیشتر از خودم می دانند، خیرخواهان، نیک سیرتان، مومنان و مومنات... و او که وحشت می کند از عریانی عصیان و فرار می کند... و فرار می کند . به کجا خواهد رفت؟! به برکه ای راکد بی شک، که سرشار از بوی تهوع آمیز تفاهمی همواره است. |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:1 قدرت اول جهان بودن چه حس خوبی به آدم می دهد....
ریئس جمهور مردمی مان را عشق است..... راستی بدو بدو کاروانه....
مگه خبر ندارید « کاروانی» راه افتاده است؟ «کاروانسالار» هم داریم هیچ نگران نباشید. راستی تبریک..... بابا چرا آخه انقدر شما متواضع هستید.. کی فکرشو می کرد این همه قدرت اول منطقه باشیم و به روی خودمان نیاوریم و بگذاریم علیه مان هی فرت و فرت قطعنامه صادر کنند... « اکنون که همه فهمیده اند که ایران تبدیل به قدرت اول جهان شده است...اکنون که رئیس جمهور محبوب و شدیدا سر شلوغ و کاری امان سفرهای استانی عظیمی به بسیاری از نقاط دنیا دارد و روزانه هم ارتباط دارد و با شخصیت های مختلف حهان ارتباط دارد و این «نوید» را می دهد که خون شهیدان ملت ایران که دنباله ی خون های پاک کربلاست در دنیا غوغایی به راه انداخته است» فقط می توانیم بگوییم خوشحالیم و چشم دشمنان و حسودان و عنودان جملگی کور.... خدا قوت قیوران این مرز و بوم..... خدا قوت !!!! خواب رئیس جمهورمان هم خوش .... بلاخره بعد از این همه سفر و زیارت و سیاحت و رویارویی با تمام مردم جهان...کمی رفع خستگی لازم است..... خدا قوت... و اعجل فرجهم.... |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 15:12 واقع بین باشیم!!!
دوستی دارم به زلالی آب سرشار از لبخند و آرامش ..که هرگز با گذشت ده سال از دوستیم با او اخمی بر چهره اش ندیدم و نه آشفتگی در رویش...بعد از سالها همنشینی چند وقت پیش از او پرسیدم...با تمام مشکلاتی که در زندگیت دیده ام چطور می توانی چنین آرامشی داشته باشی؟ و او در جواب گفت: برای من هر وقت مشکلی پیش می آید دعای فرج را می خوانم و با حضرت مهدی در دل حرف می زنم و می گویم : "من در سختی و آسانی برای ظهور شما دعا میکنم...و حاجتی که در زمان سختی پیش خدا می برم در خواست ظهور شماست ...مابقی کارهایم را خودتان اصلاح کنید..." و آنوقت با طیب خاطر مشکلاتم را به ایشان واگذار میکنم ..و دیگر حتی به آنها فکر هم نمیکنم تا خودشان حل شوند...هر وقت هم یاد و نگرانی مشکلات دوباره در ذهنم بیایند مجددا دعای فرج را خوانده و با ایشان نجوا می کنم و با اطمینان به زندگی بدون دغدغه و مشکلات ادامه میدهم...تا راه حلی را یافته و یا اگر کاری از دستم بر نمی آید... مسئله به خودی خود حل شود... و همه مسائلم را به همین شکل حل و فصل میکنم. (http://zohuremonji.blogfa.com/)
عزیزان واقع بین باشید... به توصیه های این وبلاگ که جهت شرکت در مسابقه بهترین وبلاگ بسیجی ایجاد شده است، گوش دهید... عزیزان مشکلات رو بی خیال آقا خودش می دونه چه کار کنه .اگه الان هم کاری نکرده فقط به خاطر اینه که تا حالا همه کار را به کاردان نسپردن... ایمان داشته باشید تا به آرامش برسید....
ایمان دارم و به آرامش رسیده ام. |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:4 بچه های کلاس اول شعار می دهند.
بیست و دو ی بهمن... بیست و دوی بهمن....
خاطره کودکی من است... دهه فجر .. دهه دو در کردن کلاس ها به بهانه تدارک جشن ها... خاطره سرمایی که تا مغز استخوانت نفوذ می کرد تا سر صف بایستی و فریاد بزنی... « بختیار... بختیار... نوکر بی اختیار.... » خاطره رقابت احمقانه ای که با دیگر کلاس ها بر سر تزئین کلاس داشتیم... پول هایی که جمع می شد تا انگار که تولد باشد کلاس را خوشگل کنیم... بعد معلم می آمد... نگاهی می انداخت و خوشش می آمد یا نه.... شیرینی می خوردیم... ارزان و شیرین... صبح روز بیست و یکم سر صف صبحگاه مدیر فریاد می زد... «بچه ها فردا تعطیل نیست باید بیاید مدرسه همه با هم توی راهپیمایی شرکت کنیم حضور غیاب می شه هر کی نباشه دو نمره (تا سه نمره هم می رسید) از نمره ی انضباطش کم می شه...» بعد مهربان تر می شد... « بچه ها اونایی که با خانواده هاشون شرک می کنن می تونن با خانواده هاشون بیان اینجا تا همه جمع شن....جایزه های خیلی خوبی هم هست... پس فردا همه با همه چی؟؟» بچه ها یک صدا می شدند: توی راهمپیمایی بیست و دوی بهمن شرکت می کنیم... «بچه ها ساکت.. همهمه نکنید .... بچه ها می گم ساکت باشید... کلاس اول صفتونو صاف کنین...» «خوب حالا با صدای بلند هر چه من می گم رو تکرار کنین!» «شاه فراری شده... سوار گاری شده...»
«ای شاه خائن فراری گشتی.... خاک وطن را ویرانه کردی.... خوردی خون جوانان وطن.... مرگ بر شاه ....مرگ بر شاه...»
«توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد.. وای به حالت بختیار اگر امام نیاید..» خاطرات کودکی من... چه مهم است تکرار می شود... در همسایگی ساختمان محل کارم دبستانی است که دانش آموز دارد و معلم و دهه فجر می آید و تکرار می شود... و تکرار می شود... طوری که حالت به هم می خورد از کودکی ات... از بزرگی ات و از شنیدن اسم دموکراسی....
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 12:29 «گفتمان از دیدگاه میشل فوکو»
گفتمان(discourse) یکی از مفاهیم مهم و پرکاربردی است که نقش بسزایی در شکل دادن به تفکر فلسفی، سیاسی و اجتماعی غرب در نیمه دوم قرن بیستم ایفا کرده است. در این روش تحلیل فرض بر آن است که زبان فراتر از یک وسیله ارتباطی و به عنوان یک عمل اجتماعی نمود پیدا می کند. این عمل اجتماعی در شرایطی خاص و با درجات مختلفی از انتخاب در نسبتی با قدرت تولید می شود. بنابراین کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل دهنده زبان هستند، ثابت و پایدار نبوده و در زمان ها و مکان های متفاوت، ارتباطات آنها دگرگون شده و معانی متفاوتی را به دست می دهند. این تغییرات به دلیل تغییرات در شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به وجود می آیند. برای پی بردن به ویژگی ها و خصوصیات متفاوت ارتباطات میان افراد در یک زمان و شرایط خاص از گفتمان به عنوان یک ابزار مناسب استفاده می شود. «گفتمان ها اعمالی هستند که به طور سیستماتیک موضوعاتی را شکل می دهند که خودشان به نوبه خود سخن می گویند.» (عضدانلو،حمید،24،1380) همانگونه که بهرامپور بیان می کند، در این روش تحلیلی متن را بایستی به عنوان یک کل معنادار در نظر گرفت که این معنا لزوما در خود متن نیست و از آنجایی که هر متنی در موقعیت و شرایط خاصی تولید می شود و تحت تاثیر خالق خویش قرار می گیرد، هیچ متنی وجود ندارد که خنثی و فاقد بار ایدئولوژیک باشد.(تاجیک،محمدرضا،51،1379)بنابراین هر متنی به یک منبع قدرت یا اقتدار مرتبط است و این ممکن است کاملا ناآگاهانه باشد. در واقع گفتمان ها امکانات تفکر را تحمیل می کنند. آنها کلمات را به شیوه های خاصی تنظیم و ترکیب می کنند و مانع ترکیبات دیگر شده یا این ترکیبات را تغییر می دهند. باید توجه داشت که به کارگیری مفهوم گفتمان مستلزم قبول این پیش فرض است که اجتماع نه یک پدیده کاملا منسجم و تحت فرمان یک مرکزیت واحد است و نه مجموعه ای تکه تکه از عناصر کاملا مجزا و بی ارتباط با یکدیگر. به عبارتی گفتمان مجسم کننده معناها و ارتباطات اجتماعی است و از درون گفتمان های متفاوت، جهان های متفاوتی درک می شود. در این مقاله سعی بر آن است تا مفهوم «گفتمان» در اندیشه میشل فوکو مورد بررسی قرار گیرد، چرا که وی در نوشته های خویش نقش اساسی برای گفتمان در تولید، بازتولید و تغییر ابژه های زندگی اجتماعی در نظر می گیرد و آن را در یک رابطه فعال با واقعیت می داند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 12:28 مژده!!!
وای که چقد همه نگران شدن!!!!!!!!!!!!
از آنجایی که من کم نمی آورم، نگران نباشید از این به بعد قصد دارم هفته ای یک بار مسرورتان کنم و دیگه هم خبری از نوشته های علمی اعصاب خورد کن حوصله سر بر نیست... قول می دم !!!!
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 11:58 عنوان ندارد...
نمی دانم چه ارزشی دارد.... چه ارزشی دارد که
بخوانی ... بنویسی یا بفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 15:19 «بررسی تطبیقی جایگاه سیاست در مسیحیت و اسلام»
مقدمه:
«توسعه سیاسی»، مفهومی است که امروزه به کرّات به کار برده می شود و اغلب در تمام جوامع جز جدایی ناپذیر شعارهای سیاستمداران می گردد. اما باید دید که این توسعه مطرح شده، در عمل تا چه حد می تواند در جوامع مختلف با توجه به پیشینه تاریخی متفاوت آنها و روند خاص شکل گیری الگوهای کنش سیاسی در این جوامع، تحقق یابد. توسعه سیاسی را باید نوع خاصی از کنش سیاسی در نظر گرفت و هر نوع کنش سیاسی به شبکه ای از روابط قدرت برمی گردد که چگونگی و جهت کنش سیاسی را شکل می دهد. فرض بر آن است که قرن ها تاریخ و سازمان اجتماعی خاص، موجب شکل گیری الگوهای متفاوت کنشی در خصوص چگونگی اعمال قدرت در بین جوامع غربی و اسلامی شده است و الگوی سیاسی اتخاذ شده در این جوامع از اساس با یکدیگر فرق می کند. بنابراین تجویز یک نظام سیاسی واحد مبتنی بر الگوی غربی، یکسان انگاری ساده لوحانه ای خواهد بود که بدون توجه به تاریخ و الزامات ساختاری این جوامع، ارائه شده است و از این رو یا هرگز نمی تواند به کار گرفته شود یا به صورت ناقص و نامتقارنی به اجرا در می آید که در نهایت منجر به شکل گیری اعتراضات توده ای احیاگرایانه ای در قالب رجعت به هویت اسلامی می شود. بنابراین نمی توان سرنوشت تمام جوامع را نظام سیاسی غرب دانست. البته این به معنای نفی هر گونه تاثیر پذیری و اتخاذ یک نسبیت گرایی فرهنگی افراطی و رد هرگونه توسعه و تجدد بر اساس الگوی غربی نیست. باید توجه داشت که هیچ واحد ملی و فرهنگی نمی تواند درهای خود را بر روی روابط بین المللی بسته نگه دارد. ارتباطات عصر امروز، قواعد مشابهی را تحمیل می کند. آنچه در این میان اهمیت دارد، توان یک فرهنگ در تطابق خود با این تغییرات است، به صورتی که با اتخاذ تعادلی که به بقای آن فرهنگ می انجامد، نه در دام تهجرگرایی بیش از پیش افتد و نه در مرداب تقلیدی ویرانگر فرو رود. هویت اجتماعی و تاریخی سیاست در اسلام را تنها زمانی می توان به خوبی درک کرد که آن را در برابر نظم سیاسی دیگری قرار دهیم که در شرایط دیگر شکل گرفته است. در این تحقیق سعی بر آن است تا با اتخاذ یک دیدگاه مقایسه ای و تاریخی به صورت اجمالی و کلی الگوهای سیاسی شکل گرفته در غرب و جوامع اسلامی مورد بررسی قرار گیرد تا از این رهگذر دید واقع بینانه تری نسبت به چگونگی شکل گیری مقوله سیاست و نوع رابطه آن با مذهب در این دو فرهنگ به دست آید و بدین ترتیب ظرفیت پذیرش تغییرات سیاسی در فرهنگ اسلامی تعیین شود. بدین منظور باید چگونگی اعمال قدرت در اسلام را شناخت و آن را با غرب مقایسه نمود. نحوه اعمال قدرت در یک جامعه را می توان با پاسخگویی به سوالات زیر مشخص کرد؛ اینکه آیا قدرت مشروع است یا نه و اگر مشروع است، این مشروعیت از چه طریقی به دست آمده است و اینکه آیا می توان نسبت به این مشروعیت اعتراضی داشت یا خیر.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 23:0 «ایده وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری»
«ایده وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری»
وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری در صدد پاسخگویی به این سوال است که چه شرایطی موجب پیدایش سرمایه داری مدرن در شکل امروزی آن شد. به نظر وی سرمایه داری جدید نمود عقلانیت در عرصه اقتصادی است و این نوع از عقلانیت فقط در تمدن غربی به وجود آمده است. البته هنگامی که وبر از عقلانیت در غرب سخن می گوید به هیچ وجه سخن او همراه با یک بار ارزشی نیست. در واقع مفهوم عقلانیت فقط در ظاهر ساده است، چرا که هیچ چیز به خودی خود غیر عقلانی نیست. برای لذت گرایان، ریاضت کشی غیر عقلانی است و بالعکس. سرمایه داری جدید مورد نظر وبر شامل نظامی اقتصادی است که براساس سازمان کار آزاد و قانونی شکل گرفته است و منافع مادی سرمایه داران یا نمایندگان آنها را تامین می کند و بر تمام شئون جامعه نیز اثر می گذارد.وبر این نوع سرمایه داری را کاملا متفاوت از سرمایه داری های پیشین می داند. آنچه در نظر وبر یکی از سرچشمه های شکل بندی این نوع سرمایه داری است، اخلاق پروتستانی است که در جهت عقلانی کردن زندگی عمل کرده است. البته وی اذعان می کند که این اخلاق به هیچ عنوان علت منحصر به فرد یا علت کافی ظهور سرمایه داری نبوه است. وی در مخالفت با تفکر ماتریالیستی که مذهب را بازتاب موقعیت طبقاتی فرد می داند، از استقلال نسبی حوزه اندیشه ها دفاع می کند. وی بین ایده ها و ساختارهای اقتصادی وابستگی هایی می بیند، اما هرگز پدیده های مذهبی را به عنوان محصولات اقتصادی یا برعکس تبیین نمی کند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 23:26 کارل مارکس
«اندیشه کارل مارکس» کارل مارکس در 5 مه 1818 در پروس زاده شد. در سال 1841 درجه دکتری خودش را در رشته فلسفه از دانشگاه برلین گرفت. این دانشگاه در آن زمان تحت نفوذ بسیار زیاد هگل و هگلیان جوان بود که در عین طرفداری از فلسفه استاد خویش، انتقاداتی هم به آن داشتند . هگل و فوئر باخ نقش بسیار زیادی در شکل گیری تفکر مارکس داشتند. در این میان نمی توان از تاثیری که سوسیالیسم فرانسه بر مارکس گذاشت، چشم پوشید. او از سن سیمون و پیروانش و نیز از تاریخ نگارانی مثل «گیز» و «تیری» تاثیر پذیرفته است. در آثار سن سیمون به خوبی می توان مفهوم «نبرد طبقاتی» مارکس را پیدا کرد. سن سیمون نیز معتقد است که این صورت های حکومتی نیستند که به فهم تاریخ کمک می کنند، بلکه این روابط مالکیت است که فرایندهای تاریخی را توضیح می دهد. مارکس از سنت سوسیالیسم فرانسه مفاهیمی چون «نبرد طبقاتی» و اهمیت تعیین کننده کار و طبقه کارگر را در جهان صنعتی فرا گرفت و در اندیشه های خویش به کار بست. البته وی سوسیالیسم فرانسه را نوعی سوسیالیسم تخیلی می دانست که بدون فراهم بودن شرایط پیدایش انقلاب پرولتاریا از بطن جامعه سرمایه داری، به دنبال تحمیل یک انقلاب کارگری بر جامعه و تشکیل حکومت کمونیستی است. مارکس با نقد این سوسیالیسم تخیلی اعتقاد داشت که هنوز شرایط برای یک انقلاب پرولتاریا که منجر به یک جامعه بی طبقه شود، آماده نیست و او سوسیالیسم علمی خویش را در تقابل با این سوسیالیسم تخیلی قرار می داد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 22:24 اینجا تهران است...
تهران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی،سه شنبه،مورخ 8/8/1386 ساعت 12 ظهر: دانشجویان متحصن در حیاط دانشکده: «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد...» «رییس انتصابی، استعفا، استعفا !» «ریاست دانشگاه این آخرین اخطار است، جنبش دانشجویی آماده قیام است...» «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد...» «مرگ بر دیکتاتور!» تهران، خط مینی بوس های سعادت آباد- انقلاب، چهارشنبه مورخ 9/8/1386 ساعت 9 صبح: راننده مینی بوس در ترافیک چهارراه توحید: - اولا سن ای شا الله.... پدری مردم در اوردن، باش آغری شدیم صب تا شب تو این خیابونا... مردی که به علت نبود جا وسط اتوبوس به سختی خودش را نگه داشته است، بی وقفه شروع می کند: - به قول خودشون ترافیک رو کم کرده ا ند. به غیر از اینکه راه دزدی برای یک عده ای درست کردند، هیچی عایدمون نشد. این وانت باری ها سهمیه بنزینشون رو 400، 500 تومن می فروشند و راحت توی خونه زندگی اشون رو می کنند. امثال ما هم باید صب تا شب توی این واحد و اون واحد پا در هوا معلق بزنیم... من خودم جانباز جنگم...[می خورد که بی چهل تا چهل و پنج سال داشته باشد.شلوار پارچه ای مشکی رنگ و کاپشنی از چرم سیاه پوشیده است. صدایش خش دارد و گه گاه سرفه ای می کند.] جنگ شروع شد... ما هم شور جوانی داشتیم... رفتیم جنگ... شیمیایی شدیم. بنده خودم جز پادگان بسیج بودم. بعد از چهار سال رفتیم بسیج کارت بگیریم چون برای کردستان نرفته بودیم، به ما کارت ندادند. آخه اون موقع ما رو می خواستند بفرستند کردستان. ما گفتیم نمی رویم زن و بچه کرد را بکشیم. اومدیم بیرون... همون جا پرونده امون رو پاره کردیم. گفتم اشتباه کردیم که رفتیم جنگ... الان هم اگر دوباره جنگ شود، دیگر نمی رویم. همه اش دروغ بود... همین خمینی – آره حالا همه می گین که دیدین یارو نگفت امام خمینی- من ترسی ندارم می گویم... همین خمینی اول انقلاب در آمد، گفت: آب مجانی، برق مجانی، نفت مجانی، بنزین مجانی، تلفن مجانی!! مگه نگفت؟! همه اش دروغ تحویل ملت دادند. چی برامون مونده؟ من خودم برای این انقلاب کم زحمت نکشیدم. 17 سالم بود رفتم جنگ. پنج سال توی جنگ بودم از درسم، زندگی ام مایه گذاشتم، اما آخرش به چی رسیدیم، به هیچ چی ... بی خودی یه سری آمار و ارقام تحویل ملت می دن... من نمی دونم اینا ملت رو خر فرض کردن یا اینکه خودشون ... استغفرالله ! چه می دونم را به را آمار می دن که مثلا بیکاری کم شده فلان شده بهمان شده... ولی کو؟! نصفه بیشتر همین جوونا معتادن... دیگه خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم! به چی رسیدیم انقدر می گن دفاع مقدس دفاع مقدس! چرا یکی نیست بیاد از اون افتضاحی که سال 67 به این ور بالا اوردن حرف بزن؟! همه افتخارشون به همون چهار سال اولشه؟ اصلا به چه حکمی رفتن با اون همه هزینه فاو رو گرفتن؟ اون همه کشته دادیم اون همه بیت المال صرف شد؟ می خواستیم کشورگشایی کنیم؟ آخرش چی پس چرا قطع نامه را اونجوری پذیرفتیم و با اون افتضاح اونقدر اسیر دادیم دست عراقی ها؟ اومدن به اون افتضاح فاو رو گرفتن با 4000 اسیر روش... چرا هیشکی نمی یاد این چیزا رو بگه؟! دروغ گفتن ، فریب دادن ... ما هم جوان بودیم گفتند این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ابایی نداریم...راه قدس از کربلا می گذرد... بعد معلوم نشد یه دفه چی شد که اومدن قطع نامه امضا کردن و فاو و شلمچه رو دو دسی دادن تحویل اون صدام. با اون افتضاح، با اون همه اسیر! نمی دونم اینا فکر می کنن تا کی می تونن دورغ تحویل مردم بدن؟ البته تقصیر خودمونه ما دنباله دروغیم... خوشمون می یاد بمون دروغ بگن... مینی بوس به انقلاب رسید... همه پیاده شدند. تهران، اتوبوس BRT خط انقلاب- چهار راه تهران پارس پنجشنبه، مورخ 10/8/1386 ساعت 10 صبح: مردی با پلاستیک بزرگی پر از سیم ظرفشویی در مرز بین قسمت بانوان و آقایون اتوبوس: - خانوما 3 تا سیم ظرفشویی 500 تومنه... خانوما بخرین ... خیلی قیمتش مناسبه... سیم ظرفشویی خارجی 3 تا 500 ، 7 تا 1000 .... خانوما پشیمون نمی شین، هر کی خریده مشتری شده... خارجیه اصله خانوما... برای ظرف شستن عالیه خانوما... آقایون هم برای خانوماشون بخرن... 3 تا سیم خارجی 500 .... همه جا دونه ای 1000 می دن خانوما ... نرین از مغازه دار بخرین ... صدای زنانه ی ضبط شده ی سرشار از آرامش : 200 متر مانده به ایستگاه لاله زار... مسافران محترمی که قصد رفتن به میدان امام خمینی یا بازار را دارند، در این ایستگاه از اتوبوس خارج شده و از مترو استفاده نمایند. ایستگاه لاله زار ، جمعیت به سختی پیاده و سوار می شوند. راننده از اتوبوس پایین می آید و مرد سیم ظرفشویی فروش را پایین می کشد: - بیا پایین آقا... این چه وضعیه ایستادی اینجا رو به خانوما داری دید می زنی که چی؟ بیا برو پایین مزاحم نشو... اتوبوس راه می افتد. زنی میان سال در حالی که چادر خودش را مرتب می کند : -چه کار خوبی کرد. از اول که سوار شدم تا اینجا معذب بودم ... وایساده صاف صاف هی به زنا نگا می کنه... سرمونو خورد از بس حرف زد... ما که همیشه کمکامونو می اندازیم صندوق... یه سیدی هم هست بیچاره مستحقه می دیم به اون. دختر جوانی که رد مرد بیرون انداخته شده را دنبال می کند، زیر لب : - بیچاره که کاری نداشت. داشت کاسبیشو می کرد. بلاخره اون هم باید یه جوری زندگیه خودشو بگذرونه ... اتوبوس مسیر انقلاب ر ا بالا می رود... مسدود است. کند پیش می رود... مسافری زیر لب غر می زند که ... ای تو روح... مسافری زیر لب تند تند ذکر می گوید... مسافری کتاب های اتوبوس را زیر و رو می کند زیر لب...(نامفهوم است!) مسافری بی تفاوت بیرون را نگاه می کند زیر لب آدامس می جود... مسافری تند تند دکمه های تلفن همراهش را فشار می دهد. پیامک می فرستد.زیر لبش دندان های سفیدی دارد... به انتهای انقلاب نرسیده نصف بیشتر اتوبوس پیاده شده اند... انگار که به مقصد خود رسیده باشند . شاید هم از اول بی خودی سوار شده بودند!
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 8:32 یک خبر(!)
دیروز اینجا تجمع بود....
|+| نوشته شده توسط ثمر صفی خانی در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 10:47 احکام بانوان
این مطلب را عینا از صفحه 31 چاپ دهم کتاب احکام بانوان نقل می کنم که در واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم انتشار یافته است: ( آدم خوب نیست همه اش کتاب های ترجمه شده غربی یا کتاب های اصطلاحا روشنفکرانه بخواند و دلش خوش باشد که می شود با یک تکان جزیی و راه انداختن یک جریان اصطلاحا اصلاح طلب پیشرفتی کرد واندکی به معیارهای عقل پسند(!) نزدیک شد) سوال 38: در رابطه با اختلافات زن و شوهر و اینکه در بیتشر موارد اسلام حق را به مرد می دهد، برایم اعتراضاتی پیش آمده مثلا اینکه چرا اینهمه حق به مرد داده شده که مرتبا می رود و دخترهای مردم را می گیرد و پس از مدتی طلاق داده و به فکر زن دیگری می افتد که در این رابطه نه از شخصیت او کاسته می شود و نه کسی به او ایراد می گیرد. اما دخترهای بیچاره... و در بقیه موارد زن و شوهری من فکر می کنم که اسلام در اینجا کمی بی عدالتی نشان داده آیا به نظر شما اینگونه افکار به مثابه کفر گذاشته می شوند و لطفا بفرمایید چگونه از دست این افکار رها شوم؟ ج: توهم بی عدالتی فاسد است و باید هر چه زودتر توبه نمود. بلکه چون نوع زن ضعیف تر از نوع مرد است، اسلام تکالیف مرد را شدید قرار داده و علاوه بر مهر تمام مخارج زوجه را ب |

